عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٣ - شفاعت
جرم و گناه است و اگر داستان شفاعت آبروداران در پيشگاه حق چه در دنيا چه در آخرت نبود براى گناهكار جز روح يأس و نااميدى از رحمت خدا چيزى باقى نمىماند، در اينصورت بود كه گناه و گناهكار به خاطر يأس از رحمت و آمرزش به گناهش ادامه مىداد و فساد و آلودگى در اجتماع غوغا كرده و تمام درهاى سلامت را مىبست و تمام گناهكاران و مجرمان با تكيه بر اين جمله كه آب از سر ما گذشت چه يك نى چه صد نى، زمين را و زندگى را تا گلو غرق در گناه و فساد و افساد مىكردند.
پس شفاعت در حقيقت داروى علاج و راه نجات و زمينه اميد و شفاى درد و باب رحمت واسعه حق است.
منكران شفاعت، به خيال خود براى علاج توحيد از شرك به انكار برخاستند و شفاعت خواستن از اوليا را بدعت دانسته و اين اصل را مردود خواندند، در حالى كه اگر در معنا و مفهوم و مصداق شفاعت انديشه مىكردند، منكر اين اصل اسلامى نمىشدند.
امام على ٧ در حكم «نهج البلاغة» از مسئله با عظمت توبه به عنوان پر قدرتترين شفيع ياد مىكند. آنجا كه مىفرمايد:
لا شفيع أنجح من التوبة[١].
هيچ شفيعى براى گنهكار پيروزكنندهتر و رستگار كنندهتر از توبه نيست.
راستى اگر شفاعت توبه نبود، گنهكار براى گناه خود چه مىكرد و گنهكار تائب و عاشق اصلاح و علاقهمند به ترك گناه اگر مورد قبول پيامبر يا امامان : نبود چه مىكرد.
[١] -نهج البلاغة: حكمت ٣٧١؛ وسائل الشيعة: ١٥/ ٣٣٤، باب ٤٧، حديث ٢٠٦٧٠.