عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠٧ - فلسفه زكات در قرآن
|
آسياى فلكى روز و شبش نوبت ماست |
كه تنور مه و مهر از پى نان من و توست |
|
|
نيست جز سرو و گل و لاله در اين باغ و چمن |
كز بهار تو و من يا كه خزان من و توست |
|
|
اين چه نام ازلى و ين چه نشان ابدى |
كز ازل تا به ابد نام و نشان من و توست |
|
|
عقل نامحرم عشق است نيارى به ميان |
با وى از عهد ازل آنچه ميان من و توست |
|
|
شهريارا چه كنى هجر بيان باز بيان |
كه عيانست و چه حاجت به بيان من و توست[١] |
|
آيا اغنيا هواى آن را ندارند كه با پرداخت زكات، كارخانه و بيمارستانهايى را بنيانگذار شوند و از اين راه گامى كه احيانا در حدود امكانات بودجه دولت اسلامى نيست خيرخواهانه بردارند و مردم را از عفريت بيمارى و بيكارى نجات بخشند، عفريتى كه در پيكر يك مشت ولگرد و بيكاره خزيده و آنان را متمرد و جانى پروريده و حتى جمعى از دانشآموزان را به ترك تحصيل و عدم موفقيت در درس و فرهنگ سوق داده است.
آيا اينان نمىخواهند با پرداخت زكات، كار اين همه درمانده را اصلاح كنند و در ميان ملت خويش جمع كثيرى را شرافتمند و فعال پرورش دهند.
آيا ممكن است اينان دست در دست كاركنان امور مالى نهاده با هم سازمانى براى به مصرف رسانيدن زكات تشكيل دهند تا تمام كشور از شر فقر و بيكارى
[١] -شهريار.