عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣١٢ - انفاق موى سر براى جهاد
انفاق موى سر براى جهاد
زمان رسول گرامى اسلام ٦ است، مكتب الهى با تمام قامت رو در روى كفر قرار گرفته، از هر طرف دشمنان غدار قصد نابودى آيين الهى را دارند، مسلمانان با كمال قدرت و قوت و صبر و استقامت در برابر كفر مبارزه مىكنند، استقامت آن روز مردم مؤمن باعث پابرجايى دين خدا شد، اگر آن روز در برابر آن همه حوادث و پيشآمدهاى تلخ صبر نمىكردند، امروز صداى اسلام و نداى حق شنيده نمىشد.
بين مسلمانان و كفار درگيرى شديدى در شرف وقوع بود، سردار رشيد اسلام ابو قدامه از جانب پيامبر ٦ مأمور بسيج نيرو و تداركات جهت آرايش جبهه مسلمانان بود.
مىگويد: براى اعلام برنامه و جمع نيرو و فراهم آوردن تداركات در حركت بودم، زنى مرا صدا زد، اهميت ندادم، دوباره صدا كرد گوش نكردم، بار سوم كلماتى گفت كه مرا مجبور به ايستادن كرد.
نزديكم آمد، بستهاى را به من داد، گفت: اى ابو قدامه! كمك به جبهه حق عليه باطل را واجب مىدانم، دستم به كلى از مال دنيا تهى است، در كمال مشقت و سختى بسر مىبرم، ياراى تحمل عدم كمك به جبهه را نداشتم، بالاخره قسمتى از موى سرم را چيده و آن را هم چون طناب به هم تنيدهام، شايد در جبهه جهت بستن ركاب يا دهنه مركب رزمندهاى به كار رود، آن را قبول كن و با خود همراه داشته باش تا به موقع لازم از آن استفاده كنى!!
ابو قدامه مىگويد: به جبهه رفتم، آتش جنگ شعلهور شد، در گرماگرم حملات طرفين طفلى در حدود ده يا يازده ساله به نزد من آمد، گفت: تيرهايم تمام شده سه