عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٩ - فناى ذاتى
توست.
آيا حقيقتى غير از تو آن روشنايى را دارد كه بتواند تو را به من آشكار كند، آيا تو پنهان بودهاى تا به دليلى كه به سوى تو رهنمونم گردد محتاج باشم، از من چه وقت دور بودهاى كه نمودهاى جهان مرا به تو رساند.
كور است آن ديدهاى كه نظارت تو را بر خود و آثار هستى درك نمىكند، كالاى آن بنده دچار خسارت شده، اگر از محبت خود چيزى نصيبش نكردهاى.
معشوق من! به من دستور دادهاى كه در پديدههاى جهان هستى دقت و بررسى نمايم، اكنون مرا با انوار بينايى به سوى خود فرا خوان، تا از آنها روگردان شده به سوى تو متوجه شوم، چنانكه اولين بار از آن موجودات به وجود تو پى برده بودم، ديگر نيازى به نگريستن به سوى آنها نداشته باشم و همتم از اعتماد به آن موجودات ناچيز بالاتر بوده باشد.
|
جمعى ز كتاب و سخنت مىجويند |
جمعى ز گل و نسترنت مىجويند |
|
|
آسوده جماعتى كه دل از همه چيز |
بر تافته از خويشتنت مىجويند |
|
خداوندا! اين است ناچيزى و عدم استقلال من در مقابل تو[١]، موجوديت و كيفيت آن به هيچوجه بر تو مخفى نيست.
وصول به بارگاه بىنهايتت را از تو مىخواهم، براى دريافت وجودت به تو استدلال مىكنم، با انوار فروزانت هدايتم كن و با صدق بندگى در كوى جلال و جمالت مقيمم فرما.
توفيقت را شامل حالم كن تا با صدق نيت به بندگى تو قيام كنم و زندگانى خود را در اين دنياى رو به فنا بيهوده استهلاك ننمايم.
معبودا! از علم مخزونت تعليمم ده و با پردهپوشانندهات محفوظم دار، وجودم
[١] -فناى ذات.