عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٣٢ - تشهد، با معرفت به حق
كسى دم نمىزند و هر چه را در دنيا مىبيند تجلى او مىبيند و هر چه را مىخواهد براى او، به عشق او و در راه او مىخواهد و مرام مقدس و عقيده پاك او، همان است كه سر حلقه عارفان، امام عاشقان، پيشواى واصلان، امير مؤمنان، مظهر العجائب و مظهر الغرائب، غالب كل غالب حضرت على بن ابىطالب ٧ بيان داشت، بيانى به وسعت همه عالم و به وسعت همه وجود و هويت و موجوديت بىنهايتش.
مأ رأيت شيئا إلاورأيت الله قبله ومعه وبعده[١].
چيزى را در عالم نديدم مگر اين كه خدا را قبل از او و با او و بعد از او ديدم!
بياييد در اين زمينه اشعار عارف شيدا، فخرالدين عراقى را با هم زمزمه كنيم و با دلى پر از سوز و چشمى پر از اشك و جانى پر از آه به درگاهش بناليم و از حضرتش كه عطابخش به تمام موجودات است و هيچ بخلى در ذاتش وجود ندارد بخواهيم كه ما را از اين محدوديت و ظلمت طبيعت رها كرده به مسلك آن عاشقان عارف ملحق كند.
|
عشق از سر كوى خود سفر كرد |
بر مرتبهها همه گذر كرد |
|
|
صحراى وجود گشت در حال |
هر كتم عدم كه پى سپر كرد |
|
|
مىجست نشان صورت خود |
چون در دل تنگ ما نظر كرد |
|
|
وا يافت امانت خود آنجا |
آنگه چو نظر به بام و در كرد |
|
|
خود آن سر كوى بود كه اول |
زآنجا به همه جهان سفر كرد |
|
|
جان را به امانت خود آنجا |
وا داشت لباس خود بدر كرد |
|
|
در جان پوشيد و باز خود را |
آن بار لباس مختصر كرد |
|
[١] -بحار الأنوار: ٤/ ٣٠٤، باب ٤، حديث ٣٤، مضمون حديث؛ التوحيد: ٣٠١.