عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٥٥ - معناى معنوى سجود
و نه براى خود، هيچگونه استقلالى قائل نيستم و جز تو را نمىبينم و جز تو را نمىخواهم و جز تو را نمىگويم.
|
در اين ره گر به ترك خود بگويى |
يقين گردد تو را كو تو، تو اويى |
|
|
سر مويى زتو تا با تو باقيست |
درين ره در نگنجى گرچه مويى |
|
|
كم خود گير تا جمله تو باشى |
روان شو سوى دريا زانكه جويى |
|
|
چو با دريا گرفتى آشنايى |
مجرد شو زسر بر كش دو تويى |
|
|
درين دريا گليمت شسته گردد |
اگر يكبار دست از خود بشويى |
|
|
زبهر آبرو يك رويه كن كار |
كه آنجا آبرو ريزد دو رويى[١] |
|
در مسئله سجود، لازم است جوانب مسئله را در درجه اول از قرآن مجيد، سپس از ديدگاه روايات مورد بررسى قرار داد، تا در خور فهم و ظرفيت ما ضعيفان، ارزش و منفعت مسئله روشن گردد، قبل از بررسى برنامه از طريق معارف الهى لازم است به معناى معنوى و جامع سجود كه شكل بدنى آن جزئى از معارف است اشاره رود.
معناى معنوى سجود
اهل لغت و به خصوص مفسران بزرگ قرآن مجيد و حديثشناسان معروفى مانند علامه مجلسى رحمه الله براى لغت سجده و سجود معناى جامعى بيان فرمودهاند و آن عبارت است از:
نهايت خضوع و تذلل و انقياد، در پيشگاه مقدس حضرت رب الارباب، چه اين كه با اراده و اختيار صورت گيرد، يا با قهر و جبر و اضطرار.
[١] -عشاقنامه، فخرالدين عراقى.