عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٢٦ - كلام اميرالمؤمنين
دارند كه از كل آن مسائل به نقل توضيح جمله اول كه شاهد بحث است اكتفا مىشود:
هر اندازه كه بر رشد شخصيت آدمى بيفزايد، انس وى با خدا بيشتر و سازندهتر مىگردد؛ زيرا اين يك قاعده كلى است كه:
|
عقل گردى عقل را دانى كمال |
عشق گردى عشق را يابى جمال[١] |
|
انس با عقل و عظمت و شكوه آن، بدون به فعليت درآوردن تعقل امكانپذير نيست، درك زيبايى و لذت عشق، بدون ورود به جاذبه معشوق محال است.
هيچ رابطهاى براى انس با خداوند متعال جز برخوردارى از اوصاف عاليه انسانى كه نمونههايى از اوصاف خداوندى مىباشد، وجود ندارد، در حقيقت وقتى مىگوييم: انسان بايد با خدا انس بگيرد يعنى انسان بايد عادل باشد، صادق و راستگو و راست كردار باشد، بردبار و حقبين و ناظر بر اعمال خويشتن و ايفاكننده به تعهدها باشد، علم و جهانبينى را جزء حيات معقول براى تلاش تا آخرين لحظات زندگى بداند.
با توجه كافى به اين مبناى رابطه انس است كه پوچ بودن پندار بعضى از متفكران غربى كه مىگويند: تكيه بر خدا دليل ناتوانى است، به خوبى آشكار مىگردد، اينان نه خدا را به طور صحيح دريافتهاند و نه عظمت انسانى را مىشناسند، اينان نمىفهمند يا نمىخواهند بفهمند كه خدا مانند آن كانون نور و جاذبه است كه اشعههاى آن، نيروها و ابعاد والاى انسانى را روشن مىسازد و با به فعليت رسيدن آنها در منطقه جاذبيت الهى پيش مىرود و با او انس و الفت مىگيرد.
پس انس با خدا يعنى به فعليت رسيدن امتيازات عالى انسانى مانند، علم و قدرت و عدل و صدق و احساس تعهد كه همه آنها عامل جذب شدن به كمال مىباشند.
[١] -مولوى.