اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٢١٩ - فرهنگ لغات و اصطلاحات
|
هيچ كس را تا نگردد او فنا |
نيست ره در بارگاه كبريا |
|
|
چيست معراج فلك اين نيستى |
عاشقان را مذهب و دين نيستى |
|
قرب: نزديكى؛ در اصطلاح، عبارت از ارتفاع وسايط است ميان عبد و موجد آن يا قلت وسايط.
بعضى گويند: قرب عبارت از اطاعت است، كه طاعت موجب تقرب مطيع به مطاع مىشود، و قرب را اطاعت دانند كه مسبب طاعت است.
بعضى ديگر گفتهاند: كه قرب عبارت از انقطاع از ماسوى اللّه است. و قرب بر دو قسم است: يكى قرب نوافل، كه زوال صفات بشريت است و ظهور صفات الوهيت بر بشر؛ و ديگر، قرب فرايض، كه فناى عبد است كلا از شعور به تمام موجودات حتى نفس خود و نماند او را مگر وجود حق.
قرة العين: آنكه موجب خنكى و روشنايى چشم گردد، نور ديده، فرزند.
قطب: كسى كه اهل حل و عقد باشد و او از اولياء اللّه است و در هر زمانى موردنظر خداست، كه طلسم اعظم بدو عنايت فرمايد. و قطب در عالم وجود به منزلت روح است در بدن. قطب از مردان خداست كه ارشاد و هدايت خلق بدو واگذار شده است، و مدار متصرفات او از عرش تا فرش است. مولوى گويد:
|
قطب آن باشد كه گرد خود تند |
گردش افلاك گرد او بود |
|
|
او چو عقل و خلق چون اجزاى تن |
بسته عقلست تدبير بدن |
|
قلاش: اهل حال را گويند و لاابالى را گويند و كسى كه قطع علايق از دنيا كرده باشد. عراقى گويد:
|
در ميكده با حريف قلاش |
بنشين و شراب نوش و خوش باش |
|
قلاووز: (قلاوز) مقدمه لشكر، راهبر، بلد، دليل راه، قراول.
قلق: تحريك شوق است به اسقاط صبر؛ و از ثمرات شوق است، زيرا موقعى كه شوق قوت يابد شايق بيتاب مىشود.