اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٨٠ - در بيان مراتب صحو و محو و فرق و جمع و صحو بعد المحو و فرق بعد الجمع و اشارت به مشاهده كاملان و توحيد حقيقى و تنبيه بر آنكه يك حقيقت كه به صورت كثرت تجلى نموده و عين همه گشته
٨٠
در بيان مراتب صحو و محو و فرق و جمع و صحو بعد المحو و فرق بعد الجمع و اشارت به مشاهده كاملان و توحيد حقيقى و تنبيه بر آنكه يك حقيقت كه به صورت كثرت تجلى نموده و عين همه گشته
|
محو و صحو و فرق و جمع و جمع جمع |
چونكه دانستى شدى تو شمع جمع |
|
|
محو چه بود خويشتن كردن فنا |
صحو چه بود يافتن از حق بقا |
|
|
از من و مايى بكلى شو فنا |
گر همى خواهى كه يابى آن بقا |
|
|
فرق چه بود عين غير انگاشتن |
جمع غيرش را عدم پنداشتن |
|
|
از همه وجهى جهان را غير يار |
هر كه مىبيند معطل مىشمار |
|
|
صاحب تعطيل اهل فرقدان |
كو نديد از حق درين عالم نشان |
|
|
هر كه گويد نيست كلى هيچ غير |
در يقين اوست مسجد عين دير |
|
|
صاحب جمع است و پيشش نيست فرق |
جان او در بحر وحدت گشته غرق |
|
|
جمع جمع است اينكه خود گويد عيان |
در مراياى همه فاش و نهان |
|
|
عين خواند هرچه آيد در نظر |
باز غيرش خواند از وجه دگر |
|
|
صاحب اين مرتبه كامل بود |
زانكه اين آن هر دو را شامل بود |
|
|
صحو بعد المحو و فرق بعد جمع |
جمع جمع است بشنو ار دارى تو سمع |
|
|
جمع جمع آمد مقام عارفان |
نيست زين اعلى كمال كاملان |
|
|
مشهد اهل كمال اين مشهدست |
قيد هست و نيست چون بينى سدست |
|
|
چشم بينا هركه دارد در جهان |
از پس هر ذره حق بيند عيان |
|
|
هر كه او در صورت هر خير و شر |
دوست بيند او بود صاحبنظر |
|
|
زانكه هرچه در جهان دارد ظهور |
هست او را بهره از ظلمات و نور |
|
|
هر چه دارد در جهان نقش وجود |
دو جهت در وى توان پيدا نمود |
|
|
آن يكى صورت دگر معنى بود |
هر چه گويى غير از اين دعوى بود |
|
|
از ره صورت نمايد غير دوست |
چون نظر كردى به معنى جمله اوست |
|
|
زان يكى ما عندكم ينقد شنو |
جز پى ما عنده باقى مرو ١٩٥ |
|
|
كوزه چون بشكست مىگويى سفال |
چون سفالش خاك شد بنگر تو حال |
|