اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٢٠٢ - ذو النون مصرى
افكندند. چون در اين مدت طرفدارانى يافت، به دستور وزير خليفه بار ديگر به داوريش بردند و گفتند «انا الحق» گفته و ادعاى خدايى كرده است؛ و با وجود دفاع حلاج كه مسلمان و مؤمن است، پس از شكنجههاى بسيار از قبيل تازيانه زدن و بريدن دست و پا، سرش را بريدند و تنش را سوختند و خاكسترش را به دجله فرو ريختند (٣٠٩ ق) و او اين مصايب را با خويشتندارى عجيبى تحمل كرد. (از تعليقات دكتر غلامحسين يوسفى بر كتاب التصفيه)
ذو النون مصرى
ابو الفيض ثوبان بن ابراهيم، زاهد و عارف مشهور. وى در مصر عليا متولد گرديد. پدرش از مردم نوبه بود و خود او مولى (- بنده آزاد شده) به شمار مىآمد. ذو النون به مكه و دمشق سفر كرد. مخلوق بودن قرآن را قبول نداشت و به همين جهت معتزله با وى خصومت داشتند. در اواخر عمر، از جانب يكى از فقهاى مالكى موسوم به عبد اللّه بن عبد الحكم، به سبب تعليم عقايد خويش، متهم به زندقه شد و در بغداد محبوس گرديد؛ اما متوكل خليفه او را نزد خود خواست و سخنانش را بشنيد و آزادش كرد. ذو النون به مصر بازگشت و در سال ٢٤٥ ق وفات يافت. تاريخ وفات او را ٢٤٠، ٢٤٤، ٢٤٦ و ٢٤٨ ق نيز ضبط كردهاند.
تعاليم و عقايد او را صوفيه بعد از او، خاصه حارث محاسبى، تبيين و تقرير كردهاند. وى از قديمترين كسانى بود كه در باب مقامات و احوال سخن گفت. همچنين قول وى در باب معرفت و حب اهميت دارد. وى معرفت را عبارت از «شناخت اوصاف احديت» مىخواند و حب را عبارت مىدانست از اينكه انسان آنچه را خداوند دوست مىدارد، دوست بدارد و آنچه را خداوند دشمن مىدارد وى نيز دشمن بدارد.
(از دايرة المعارف فارسى)