اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٤٤ - اختلاف نسخهها
ص ٢٢ ب ١٩: هوش و گوش- تا برد بويى مگرز (م).
ص ٢٢ ب ٢٢: گشت اندر گردن جانم رسن (ب)؛ آن سخن (گ- م).
ص ٢٢ ب ٢٤: جان عشرت جوى ما (ب)؛ سرد كرد- درد كرد (م).
ص ٢٢ ب ٢٧: اطوار و راه رهروان (ب)؛ شرح راه (م).
______________________________ (٢٣) ص ٢٣ ب ٢: يا طريق خاص گويم يا ز عام (د)- هرچه مىگويى بخواه (ب)؛ بگو اى نيك نام (گ).
ص ٢٣ ب ٣: گفت راه هر دو با من كن بيان (م)؛ تا مگر زين هر دو گردم رازدان (م- ب).
ص ٢٣ ب ٤: ز ابر رحمت شويمت (ب).
ص ٢٣ ب ٥: در نماز (م).
ص ٢٣ ب ٦: روزه سى روزه را بر خود بنه (ب)؛ سى روزه را از خود (گ).
ص ٢٣ ب ٨: راه خاص را جويى پسر- كن سربهسر (گ).
ص ٢٣ ب ٩: بشو- مجو (م).
ص ٢٣ ب ١٠: جمله اسبابجو (گ)؛ احباب كن- اسباب كن (م).
ص ٢٣ ب ١١: جاى دو مصرع در نسخه (ب) عوض شده است.
ص ٢٣ ب ١٢: مپذير هرچيز از كسى (گ)؛ مال دنياوى بسى (م).
ص ٢٣ ب ١٣: ساز در درد و غمش (ب)؛ در ياد خدا (گ)؛ جان را غذا (م).
ص ٢٣ ب ١٥: چون شنيد از شيخ، احمد اين بيان (م).
ص ٢٣ ب ٢٢: خود نگفته هيچ (گ)؛ هم از آن مجلس كزان رو بازگشت (د).
ص ٢٣ ب ٢٣: چند روزى شد كنون كو غايب است (ب).
(٢٤) ص ٢٤ ب ٣: عشق آشفته است (گ).
ص ٢٤ ب ٤: سرد شد- از وجود خود بكلى فرد شد (ب).
ص ٢٤ ب ٨: درد بىدرمان است كار عاشقان (ب).
ص ٢٤ ب ٩: قدر درد عشق داند (م).
ص ٢٤ ب ١٠: سوز و وداغ اشتياق (م).
ص ٢٤ ب ١١: با گويم (م).
ص ٢٤ ب ١٢: درد سوزى عشق را (د).
ص ٢٤ ب ١٣: يك زمان بگذاشت (د).
ص ٢٤ ب ١٥: پيوسته با سوز و گداز (د).
ص ٢٤ ب ١٧: گشته آن بىيك (ب)؛ او از يك (گ).
ص ٢٤ ب ١٩: مدتى اندر نهان (د- گ)؛ يك شبى با شيخ عالم آن جوان (د)؛ با شيخ آمد آن جوان (گ)؛ تا شيخ بيند آن جوان (م).
ص ٢٤ ب ٢٢: آلوده روى ماه وش (گ).
ص ٢٤ ب ٢٤: دست شسته از دل و جان و روان (ب)؛ در غمش شسته (گ)؛ جان و روان (م).
ص ٢٤ ب ٢٥: خادم را بيا كاى مردكار (گ).