اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٥٧ - اختلاف نسخهها
ص ٥٨ ب ١٥: اين دم مپو (گ).
٥٨ ب ١٩: هركه او با بهره از ايمان (ب).
ص ٥٨ ب ٢١: اين بيت در نسخه (د) نيست.
ص ٥٨ ب ٢٣: خويش را بيجان و بىبر (گ).
______________________________ (٥٩) ص ٥٩ ب ٣: صد كمال ار نيست (ب).
ص ٥٩ ب ٦: شوى آگه ز دين (گ).
ص ٥٩ ب ٨: مىكند از وى (ب)؛ آه مىگويد (گ)؛ در نسخه (م) بعد از اين بيت اضافه دارد:
|
مير بايد خلق را گفتار او |
حيرت اندر حيرت آمد كار او |
|
ص ٥٩ ب ١٠: منع او بىحجتى باشد صواب (ب).
ص ٥٩ ب ١١: حجت نگردد منع او (گ).
ص ٥٩ ب ١٢: فتنه ديگر از او (م).
ص ٥٩ ب ١٧: لبس فاخرش- زود آرايند بهر گون زرش (ب)؛ بهر گون زيورش (م).
ص ٥٩ ب ٢١: شيخ امام (م- گ).
ص ٥٩ ب ٢٢: بار جهان (م- ب).
(٦٠) ص ٦٠ ب ٤: جدى بليغ- از زير ميغ (م).
ص ٦٠ ب ٥: تا مگر او فتنه گردد اين سخن (م).
ص ٦٠ ب ٧: نمودند در نهفت (ب- م)؛ آن وصيت آن همه با شيخ گفت (ب).
ص ٦٠ ب ٨: اوفتاد آن شيخ از بىاختيار (ب).
ص ٦٠ ب ١٠: كرد آى دردناك (ب).
ص ٦٠ ب ١١: رخ آن مه دميد (ب- گ)؛ در خسوف افتاد روى آن پريد (ب).
ص ٦٠ ب ١٢: امتحان او جان سپرد (ب- م).
ص ٦٠ ب ١٣: خويشتن بر تيغ فولادى نهد (ب- م).
ص ٦٠ ب ١٥: خادمه زو بيدل و (د- گ)؛ با خليفه گفت حالش شد چنين (ب- م).
ص ٦٠ ب ١٦: آتشى در جان فتادش از ندم (ب- م).
ص ٦٠ ب ١٧: آن كند كان مىنپايد گرد آن (گ).
ص ٦٠ ب ١٨: آنچه بيند كه نبايد ديدنش (ب- م).
ص ٦٠ ب ١٩: مرد اينچنين (ب)؛ طلب كردن چنين (د).
ص ٦٠ ب ٢٢: يا امير المومنين- باشد چنين (ب- م).
ص ٦٠ ب ٢٣: خواستى طاعات چل ساله مرا (ب).
ص ٦٠ ب ٢٦: عقل حق دان هرچه (د- گ)؛ هرچه كردند اوليا (م).
ص ٦٠ ب ٢٧: چون چنان كردى (ب).
(٦١) ص ٦١ ب ٢: بس كه بر سر مىكنى (گ)؛ دست حسرت (م).
ص ٦١ ب ٧: بينوايى جمله با كشف و صفا (ب).
ص ٦١ ب ٨: شنود بر گوش (ب).
ص ٦١ ب ٩: تا نباشد غير ظلمت (ب-).