اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٢١٨ - فرهنگ لغات و اصطلاحات
فقر: اصلى است بزرگ، و اصل مذهب صوفيه فقر است؛ و حقيقت فقر نيازمندى است، زيرا بنده همواره نيازمند است؛ چه آنكه بندگى يعنى مملوك بودن و مملوك به مالك خود محتاج است؛ و غنى در حقيقت حق است و فقير خلق و فقير صفت عبد است. و فقر آن است كه ترا مالى نباشد و اگر باشد براى تو نباشد.
بعضى گويند: فقر عبارت از فناء فى اللّه است و اتحاد قطره با دريا؛ و اين نهايت سير و مرتبت كاملان است كه فرمود: الفقر سواد الوجه فى الدارين، كه سالك كلا فانى شود و هيچ چيز او را باقى نماند، و بداند كه آنچه به خود نسبت مىداده است همه از آن حق است و او را هيچ نبوده است.
و فقر را سه رتبت است: اول حاجت، دوم فقر، سوم مكنت. حاجت سر به دنيا فرود آوردن است تا دنيا سد فقر وى كند؛ و خداوند فقر دل به دنيا ندهد، اما به عقبى گرايد و با نعيم بهشت بياسايد. و خداوند مكنت جز مولى نخواهد، نه ناز خواهد نه نعمت، بلكه راز ولى نعمت خواهد.
(تلخيص از فرهنگ اصطلاحات عرفانى).
فنا: مراد فناى عبد است در حق، و فناى جهت بشريت اوست در جهت ربوبيت. كلمه فنا اشاره كند به سقوط اوصاف مذمومه و با كلمه بقا اشاره كنند به قيام اوصاف محموده؛ و چون هر بنده خالى از يكى از اين دو حالت نيست، بنابراين هرگاه يكى از دو حالت نباشد، قسم ديگر خواهد بود؛ و عليهذا، كسى كه فانى شده باشد از اوصاف مذمومه، يعنى عارى شده باشد از اوصاف مذمومه، ظاهر شود در وى اوصاف محموده او؛ و كسى كه اوصاف مذمومه بر او غالب شود، پوشيده مىشود بر وى اوصاف و فضايل محموده او. فنا سه قسم است: فناى علماء باللّه، و فناى سالكان و ارباب احوال، و فناى عارفان مستغرق فى اللّه. و آن را سه درجت است: اول فناى معرفت در معرفت كه علمى است؛ دوم فناى عيان در معاين كه فناى جلى است؛ سوم فناى طلب است در وجود كه فناى خفى است. مولوى گويد: