اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٤٢ - اختلاف نسخهها
ص ١٧ ب ١٤: از مى جام طلب سرمست (م).
ص ١٧ ب ١٨: كه در روز پسين (گ).
ص ١٧ ب ٢٠: او نثار (م).
ص ١٧ ب ٢٣: كه اهل شوق بود (م).
______________________________ (١٨) ص ١٨ ب ٤: از عقب ديدم كه مىآمد- يك جوان خوبروى (م).
ص ١٨ ب ٥: عقل حيران كاين مگر خواهد پريد (م).
ص ١٨ ب ٦: در تعجب ما كه او را (م).
ص ١٨ ب ٧: يار من گفتا كه بايد ايستاد- تا ببينيمش چه كارت (ب).
ص ١٨ ب ٩: خود دوان آمد به نزد (د- گ)؛ به نزديكم رسيد (م)؛ ره ز ما گرداند و زان سختر دويد (د- م).
ص ١٨ ب ١٢: آخر ز كيست (م)؛ آخر ز چيست (ب).
ص ١٨ ب ١٣: در تعجب ماندم زين (د)؛ زود همچو برق (م).
ص ١٨ ب ١٥: بود آنجاء چشمه آب روان (ب- گ).
ص ١٨ ب ١٧: چون رسيديم ديد او بيهوش شد- مدهوش شد (گ)؛ وز شراب (ب).
١٨ ب ٢٠: و خاك از خود- يك آه سرد (ب).
ص ١٨ ب ٢١: گو بيان و شرح حال خود به ما (ب).
ص ١٨ ب ٢٣: در ره ما خبر (ب- م).
ص ١٨ ب ٢٤: نمىدانيم كاحوال تو (د- گ).
ص ١٨ ب ٢٥: ساعتى آنجاى (ب)؛ اينجا بدم (م).
(١٩) ص ١٩ ب ١: كآن جايگاه (گ).
ص ١٩ ب ٢: سوى گفتوگوى كفش (د)؛ بر به سوى كفش (ب)؛ بر بوى كفش (گ) بهر جستوجوى- بوى كفش (م).
ص ١٩ ب ٣: خود چه جاى (م).
ص ١٩ ب ٤: عذر من بپذير از بهر (د).
ص ١٩ ب ٩: گر تو جوياى حق آن خواجه تاش (د).
ص ١٩ ب ١٠: او چنان از بهر كفشى (ب- م)؛ جمله گفت (م).
ص ١٩ ب ١٦: طالبان را با دو عالم (ب- م) به غير يار نيست (ب).
ص ١٩ ب ١٨: طالب كن فهم اين سخن (گ).
ص ١٩ ب ١٩: اين مثال شرح حال (گ).
ص ١٩ ب ٢٠: رهروان منزل تنبيهدان (ب).
ص ١٩ ب ٢٢: ترك مال و عزت و جاه و جمال- كرد از بهر رضاى (م).
ص ١٩ ب ٢٣: بر دل آن (م)؛ اندرين هم زرد شد (گ).
(٢٠) ص ٢٠ ب ٢: عقل و شادى مىنجويند (ب- م)؛ عقل چون شادى نجويد (گ)؛ دردند و موج عشق (گ)؛ دردند و عشق و سوز و غم (ب- م).
ص ٢٠ ب ٤: چون به عشق يار (م).
ص ٢٠ ب ٥: بزم اندر (ب- م).