اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٤١ - اختلاف نسخهها
ص ١٤ ب ١٧: گويد او گاه من قلاووزرهم- در منازلهاى (گ).
ص ١٤ ب ١٩: گم شد او هرگز (ب).
ص ١٤ ب ٢٠: كرده او نفس- بوئى ندارد (م).
ص ١٤ ب ٢٢: نيست از عارفان شرم و حيا (د)؛ تلبيس و ريا (ب- م).
______________________________ (١٥) ص ١٥ ب ٣: درد گشت- مرد گشت (ب).
ص ١٥ ب ٩: سوز عشق و درد (م).
ص ١٥ ب ١٠: مال و جاه (ب- م).
ص ١٥ ب ١١: وز علم و مذهب سود نيست (م).
ص ١٥ ب ١٤: گر خزينه ما زهر جنسى پر است (ب)؛ گر خزينه ما ... نقدى پر است (م).
ص ١٥ ب ١٥: خود آنجا بسى است (ب).
ص ١٥ ب ١٧: از اقصى برون (ب)؛ روايات و فنون (م).
ص ١٥ ب ١٨: كان نباشد نزد ما (ب)؛ چيزى برآر (گ)؛ كه نباشد او مرا اى مرد كار (م).
ص ١٥ ب ١٩: يا الهى گو مرا (ب).
(١٦) ص ١٦ ب ٣: خويش بينى كى بود (م).
ص ١٦ ب ٤: مرد رعنا آنكه (گ).
ص ١٦ ب ٥: كه درين ره (د- گ)؛ ره روانى كه درين (م).
ص ١٦ ب ٧: دايه خود را نجستند از فريق (ب).
ص ١٦ ب ١٣: آتش دردى طلب آتش فروز (ب).
ص ١٦ ب ١٥: بعد از اين بيت در نسخههاى (ب- م) يك بيت اضافه هست.
|
هر كه دارد سوزش و درد طلب |
نيست او را خورد روز و خواب شب |
|
ص ١٦ ب ١٧: آن دلى كو نيست خالى (ب).
ص ١٦ ب ٢٠: وان زبان- تا نشايد غير (م).
ص ١٦ ب ٢١: كه جويايت (م).
ص ١٦ ب ٢٢: نيست بادا زانكه جان را زهر نيست (گ).
ص ١٦ ب ٢٣: روح كو روح خيالت در نيافت (ب).
ص ١٦ ب ٢٤: هركه جويايى ز اسرار تو نيست (گ)؛ سر كه او (م).
(١٧) ص ١٧ ب ١: گر عشق تو بر وى هست داغ (گ).
ص ١٧ ب ٣: نقش بيجان جان او شد رنگ و پوست (د).
ص ١٧ ب ٤: دست كوته بهر عقد ذكر اوست (گ)؛ دست كوته نز بهر- آن بريده (م).
ص ١٧ ب ٥: به چويابى (ب- م).
ص ١٧ ب ٦: از اين بيت به بعد در نسخه (ب) ٢٥ بيت كمتر دارد. احتمالا اوراقى از آن در ضمن صحافى افتاده است؛ هركه جويان نيست (گ).
ص ١٧ ب ٨: زان كه صورت دارد (م).
ص ١٧ ب ٩: چون شوى طالب رعايت كن ادب (م).
ص ١٧ ب ١٠: بعد از اين بيت در نسخه، (م) يك بيت اضافه است:
|
دامن جان گير بر دست طلب |
باش در كوى غمش پست طلب |
|