اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٤٠ - اختلاف نسخهها
ص ١٢ ب ٣: آتش شوقت فروزد- هرچه دارد نقش دوريت (د).
ص ١٢ ب ٤: پير رهبين (م)؛ گر خلاف آن كنى (م- گ).
ص ١٢ ب ٥: اندر آ خود را به آتش درفكن (ب)؛ اندران خود را به آتش (گ).
ص ١٢ ب ٦: چون ندارى غش نخواهى سوختن (ب- گ- م).
ص ١٢ ب ٨: گردى در ارادت مزيد (گ)؛ كه شاه فقر بود (م).
ص ١٢ ب ٩: آن كوه (م).
ص ١٢ ب ١١: شيخ گفته نكتههاى- ذوقش روحبخش (گ).
ص ١٢ ب ١٥: آنچه مىخواهى بگو تا آن كنم- هرچه فرماييد (ب)؛ آنچه فرمايى به من ز انسان كنم (گ)؛ مىخواهى بگو- بكن ز انسان (م).
ص ١٢ ب ١٧: وا گفت با شيخ بلند (د- گ)؛ با شيخ آن بلند (م).
ص ١٢ ب ١٨: چون شده آن شيخ دين (ب)؛ رو در آن تنورشين (د- گ- م).
ص ١٢ ب ١٩: زفت زانجا (ب- گ).
ص ١٢ ب ٢١: زانكه با ما عهد بست (ب- م).
ص ١٢ ب ٢٤: ريحان شده- سوزان شده (ب).
______________________________ (١٣) ص ١٣ ب ٢: آن دوا اين (گ- م).
ص ١٣ ب ٣: آن ارادت بود مقرون باليقين (د).
ص ١٣ ب ٦: كو مريدى اينچنين (ب- م).
ص ١٣ ب ٨: اهل دعا (گ).
ص ١٣ ب ١١: مهدى و هادى اين ره كامل است (ب).
ص ١٣ ب ١٣: در منازلهاى جان (د- گ- م).
ص ١٣ ب ١٤: خطر وابسته است (گ).
ص ١٣ ب ١٥: پير مىداند كه داند (د).
ص ١٣ ب ١٦: نز شنيده (م)؛ از هر مضامين صد (گ).
ص ١٣ ب ١٧: جمله عالم شد طفيل (ب).
ص ١٣ ب ١٨: از دو عالم يار او بيند عيان (ب).
ص ١٣ ب ١٩: كه از عين آنچنان (گ).
ص ١٣ ب ٢٠: دست از وى مدار (ب- گ- م).
ص ١٣ ب ٢١: خاك ره شو (گ)؛ در پى غولان مرو (م).
(١٤) ص ١٤ ب ١: را رهنما پنداشتى (م).
ص ١٤ ب ٢: اشقيا از اتقيا نشناختى (ب)؛ اشقيا را ز اوليا (م).
ص ١٤ ب ٧: بو نبرد (م).
ص ١٤ ب ٨: هر آنكه هر از برنداند (م).
ص ١٤ ب ٩: ره نديد او چون ترا (گ)؛ سنت كى شود- چون ترا (م).
ص ١٤ ب ١٠: با حسن بتان (م).
ص ١٤ ب ١٢: گرچه حيران جمال صورت است (ب).
ص ١٤ ب ١٦: خود رهبر كند (م).