اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٨٠ - اختلاف نسخه كتابخانه ملك با متن ٢٠٩ بيت از ابتداى كتاب و ١٢٢ بيت از اواخر كتاب
ص ٤ ب ١٠: تا بياسايم دمى زين.
ص ٤ ب ١٤: محو كن از ديدهام نقش دويى- تا يكى گردد من و ما و تويى.
ص ٤ ب ٢٠: عجز درويشى و مسكينيم بخش.
ص ٥ ب ٤: از غش و دردى دهش پالايشى.
ص ٥ ب ١٧: ما بجز دلدار نيست.
ص ٥ ب ١٨: بىلقاى دوست ما را صبر نيست.
ص ٥ ب ٢٣: بهتر از مهر و وفاى ديگران.
ص ٥ ب ٢٤: رنج است جان باوفا- در جفا چون بيند آثار صفا.
ص ٦ ب ٤: ور بخود مىخواندم.
ص ٦ ب ٦: وصل و هجران پيش ما يكسان.
ص ٦ ب ٧: نيست غير از يار در داروديار.
ص ٦ ب ١١: مقرون دار.
ص ٦ ب ٢٢: روح اعظم عقل كل.
ص ٦ ب ٢٣: آنكه عالم شد طفيل.
ص ٧ ب ٣: او به معنى بود آدم.
ص ٧ ب ٤: پادشاهى لعمرك.
ص ٧ ب ٩: داده حق او.
ص ٧ ب ١٢: بوده پرخوان.
ص ٧ ب ١٥: شاهد ديد تو ما زاغ البصر- معجزت پيدا زآن شق القمر.
ص ٧ ب ١٨: بر روان آل و اولاد گزين- بر صحابه و تابعين پاكدين.
ص ٧ ب ٢٤: باطن او مخزن نور على است.
ص ٨ ب ٢: هست او را جامع برزخ مقام- معنى بر وجودش.
ص ٨ ب ٥: مهبط افياض بىغايت دلش- شد آب و گلش.
ص ٨ ب ٨: آن مدار.
ص ٨ ب ٩: منحصر شد رهبرى بر ذات او- هست منشور جهان.
ص ٨ ب ٢٠: هر يكى والى اقليم يقين.
ص ٨ ب ٢١: عارف اسرار حق.
ص ٨ ب ٢٤: كم مبادا از سر خلق جهان.
ص ٩ ب ١: تا كه باشى بنده خاص احد.
ص ٩ ب ٨: بتپرست است هركه او از خود برست.
ص ٩ ب ٩: كى ز دست نفس خود يابى خلاص- تا نگردى.
ص ٩ ب ١١: نيستى بگزين.
ص ٩ ب ١٣: كى به منزل مىرسى اى بيخبر.
ص ٩ ب ١٤: ريشخندى سخره.
ص ٩ ب ١٥: گر سفر خواهى بجو اول رفيق.
ص ٩ ب ١٧: دامن رهبر بگير و بر سرآ.