اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٨١ - اختلاف نسخه كتابخانه ملك با متن ٢٠٩ بيت از ابتداى كتاب و ١٢٢ بيت از اواخر كتاب
ص ١٠٩ ب ١: بر هر دو مو.
ص ١٠٩ ب ٤: هر يكى گفت اى جوان شرميت نيست.
ص ١٠٩ ب ٥: گفت او دارد گناه.
ص ١٠٩ ب ٦: دعوى عشقم- نيست و گويى هيچ او را سوز و درد.
ص ١٠٩ ب ٧: شد سه روزى تا نديده است او مرا.
ص ١٠٩ ب ٨: يك نفس بىما ميسر كى شدى.
ص ١٠٩ ب ١١: از چه گويد آنچه.
ص ١٠٩ ب ١٥: از ديدار او.
ص ١٠٩ ب ١٨: دلبر جمال.
ص ١٠٩ ب ١٩: عالم را بهم- برزند از اشتياقش دمبدم.
ص ١٠٩ ب ٢٠: چاره وصلش نما.
ص ١١٠ ب ٣: در تجلى جان و دل.
ص ١١٠ ب ٤: يار از روى.
ص ١١٠ ب ٦: گشت تابان تا بديدم از عين العيان.
ص ١١٠ ب ٧: بر هرچه افكندم- رخش تابان چو خور.
ص ١١٠ ب ٩: گر درين معنى گويم دليل- بهره كى يابى.
ص ١١٠ ب ١١: و دل دانا طلب.
ص ١١٠ ب ١٥: آنكه حق بيند عيان.
ص ١١٠ ب ١٧: مىنمايد پيش چشمت دايره.
ص ١١٠ ب ١٩: نزد وى نقش دويى آمد ضلال.
ص ١١٠ ب ٢٠: وجود وهمى است.
ص ١١٠ ب ٢٢: آن هزار آنجا نماند.
ص ١١٠ ب ٢٣: وگر صد هزار اينجا يكى است.
ص ١١١ ب ٤: پاك سوزد از همه خاشاك و خار.
ص ١١١ ب ٥: عالم توحيد رو بنمايدت.
ص ١١١ ب ٦: ترك جان گو شو به جانان.
ص ١١١ ب ٧: گونهاى در خورد وصل نازنين.
ص ١١١ ب ٨: جرمى بس- ترك خود گو.
ص ١١١ ب ١١: گو بيا كآنراه تجريد و فناست.
ص ١١١ ب ١٣: گر همى گويد.
ص ١١١ ب ١٤: جنيد نامدار.
ص ١١١ ب ١٥: بىنظيرى بود گر واقف شوى.
ص ١١١ ب ١٧: از جنيد اينجا نمىيابم.
ص ١١١ ب ١٩: نور رويش هر دو كون.
ص ١١١ ب ٢٣: وصل از هجر آن نداند اى عجب.
ص ١١١ ب ٢٤: ز سر تا پا مدام.