اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ٢٢١ - فرهنگ لغات و اصطلاحات
تعالى باشد، موجودات.
مايده: خوردنى، خوانى كه بر آن طعام باشد.
مجذوب: كسى كه او را خداى متعال براى خود گزيده باشد و پاك گردانيده باشد به آب قدس، و او بدون رنج و جهد و كوشش به تمام مقامات و مراتب عاليه برسد.
محبت: دوستى؛ و مانند ساير وجدانيات، ظاهرة الانية و خفية الماهية است، و عبارت از غليان دل است در مقام اشتياق به لقاى محبوب.
محبت اصل و قاعده راه حق است؛ و اصول و مقامات نازلاند، و هر مقام و محلى در معرض زوال باشد بجز محبت. و الحب عبد الزهاد اظهر من الاجتهاد. محبت بر چند وجه است: يكى به معنى ارادت به محبوب كه بىسكون نفس و ميل و هوى حاصل مىشود، و يكى به واسطه ميل و هوى و انس حاصل مىشود كه مخصوص مخلوقات نسبت به يكديگر، و ديگر معنى احسان باشد و تخصيص بنده كه او را به درجه كمال رساند؛ و ديگر به معنى ثناء جميل است بر بنده.
محو: در لغت پاك كردن نوشته است از لوح؛ و نزد صوفيان، عبارت از محو اوصاف عادت است همانطور كه اثبات اقامه احكام عادت است. و بر سه طريق است. محو زلت از ظواهر، و محو غفلت از ضماير، و محو علت از سراير.
بعضى گويند: محو فناى افعال بنده است در فعل حق؛ و آن را سه درجه است: محو صفات پست، محو مطلق صفات، و محو ذات.
|
راه عشق او كه اكسير بلاست |
محو در محو و فنا اندر فناست |
|
|
فانى مطلق شود از خويشتن |
هر دلى كو طالب اين كيمياست |
|
|
گر بقا خواهى فنا شو، كز فنا |
كمترين چيزى كه مىزايد بقاست |
|
مزكى: پاك كرده شده، زكات داده شده.
مغبچه: فرزند مغ، پسركى كه در ميكدهها خدمت كند.
ملهمه: نفس.
مندمج: داخل شونده، در آينده در چيزى.