ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٦٠ - داستان بغى أهل جمل
اينهايند كه خداى عز ذكره برايشان بيرون رفتنى و راه خروجى قرار دهد و از جايى كه گمان ندارند روزيشان دهد.
و در تفسير گفتار خداى عز و جل: «آيا داستان غاشيه (حادثه فراگيرنده) بتو رسيده است؟» (سوره غاشيه) فرمود: مقصود آن كسانى هستند كه گرد امام را فرا گيرند (ولى بامامت آنان معتقد نيستند) تا آنجا كه خداى عز و جل فرمايد: «نه فربه كند و نه گرسنگى را برطرف كند» (آيه ٧) فرمود: يعنى سودشان نبخشد و بىنيازشان نكند، نه ورودشان (بر امام) بدانها سود بخشد و نه نشستنشان (در محضر امام) آنان را بىنياز كند.
[داستان بغى أهل جمل]
٢٠٢- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كند در تفسير گفتار خداى عز و جل: «رازگوئى سه نفرى نباشد جز آنكه خدا چهارمين آنهاست و نه پنج نفرى جز آنكه خدا ششمين آنها است و نه كمتر از اين و نه بيشترى هست جز آنكه هر كجا باشند خدا نزد آنها است، آنگاه روز رستاخيز از كارهائى كه كردهاند آگاهشان سازد كه براستى خدا بهمه چيز دانا است» (سوره مجادله آيه ٧) فرمود: اين آيه در باره فلان و فلان و ابو عبيده جراح و عبد الرحمن بن عوف و سالم مولى ابو حذيفه و مغيرة بن شعبة نازل شد آنگاه كه ميان خود نامه نوشتند و هم عهد گشته و توافق كردند كه اگر محمد (ص) از دنيا رفت هرگز نگذارند خلافت در بنى هاشم قرار گيرد، پس خداى تعالى اين آيه را در شأن آنها نازل فرمود.
گويد: عرضكردم: گفتار خداى عز و جل (چيست كه فرمايد): «آيا مگر كارى را استوار كردهاند كه ما هم استواركنان هستيم، يا پندارند كه ما نهان گفتن و راز گفتنشان را نميشنويم، چرا و فرستادگان ما كه همراه آنانند مينويسند» (سوره زخرف آيه ٧٩- ٨٠).