ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٦٢ - داستان حضرت آدم ع و فرزندان او
داستان آدم ع و درخت بهشتى
٩٢- ابو حمزه از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى بآدم عليه السّلام سفارش كرد كه بدان درخت نزديك نگردد، ولى چون وقتى رسيد كه در علم خدا مقدر شده بود كه از آن بخورد فراموش كرد و از آن خورد، و اين است گفتار خداى عز و جل: «و ما از پيش بآدم سفارش كرديم و تصميمى در او نديديم» (سوره طه آيه ١١٥).
[داستان حضرت آدم ع و فرزندان او]
و چون آدم عليه السّلام از آن درخت خورد بر زمين فرود آمد، هابيل و خواهرش كه دوقلو بودند براى او بدنيا آمد، و قابيل و خواهرش نيز دوقلو بدنيا آمدند، سپس آدم عليه السّلام بهابيل و قابيل دستور داد قربانى كنند، و هابيل گوسفنددار بود و قابيل داراى زراعت (و خرمن)، هابيل برفت و يكى از بهترين قوچهاى گله را براى قربانى آورد، و قابيل قدرى از زراعت نامرغوب خود را (در قربانگاه) حاضر كرد، پس قربانى هابيل قبول شد و قربانى قابيل پذيرفته نگشت، و همين است گفتار خداى عز و جل: «و بخوان بدرستى و حق بر آنها خبر دو پسر آدم را كه قربانى پيش بردند پس از يكى از آن دو پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد»- تا بآخر آيه- (سوره مائده آيه ٢٧) و نشانه پذيرفتن قربانى آن بود كه آتش مىآمد و آن را ميخورد، پس قابيل متوجه آتش گرديد و براى آن خانه بساخت- و او نخستين كسى است كه آتشكده بساخت- و گفت من هم چنان اين آتش را مىپرستم تا قربانى مرا بپذيرد.