ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠٨ - داستان پيرمرد با امام باقر ع
آن كارهاى شايسته را پيش از پراكنده شدن روزهاى آن و پيش از رسيدن اجازه ويرانى آن از جانب خداوند زيرا چنانست كه همان كسى كه او را از ابتداى كار و در آغازش آباد كرده ويرانش سازد و او است سرپرست ميراث زمين، پس از خدا خواهم كمكى براى خود و شما بر توشهگيرى تقوى و پارسائى در اين دنيا، و خدا ما و شما را از زاهدان در رونق زودگذر دنيا و از آنان كه مشتاق پاداش زودرس آخرتند قرارمان دهد، كه براستى ما براى آن آفريده شده و بخاطر آن مكلف گشتهايم، و درود خدا و سلام بر محمد پيامبر خدا و آلش، و السّلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.
داستان پيرمرد با امام باقر ع
٣٠- حكم بن عتيبة گويد: روزى در محضر امام باقر عليه السّلام نشسته بوديم و اطاق نيز مملو از جمعيت بود كه بناگاه پيرمردى كه تكيه بر عصاى بلندى كرده بود وارد شد و دم در ايستاد و گفت:
سلام و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد اى فرزند رسول خدا، و پس از آن ساكت شد، امام باقر جواب سلام او را داده فرمود: و عليك السّلام و رحمة اللَّه و بركاته. پيرمرد رو بحاضرين اطاق كرده و بآنها نيز سلام كرد و هم چنان ايستاد تا همگى جواب سلامش را دادند، آنگاه روى خود را بامام باقر عليه السّلام كرده گفت: اى فرزند رسول خدا مرا نزديك خود بنشان كه بخدا سوگند من شما را دوست دارم و دوستدار شما را نيز دوست دارم، و بخدا سوگند دوستيم بشما و دوست داشتن دوستدارانتان نه بخاطر طمع