ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٢ - داستان رحلت سليمان - ع
«خرنوبة»!.
سليمان بسوى محراب خود برگشت و در همان جا تكيه بعصا ايستاد، و در همان ساعت قبض روحش شد، پس جن و انس همچنان خدمت او را ميكردند و كوشش در انجام كارش داشتند چنانچه پيش از آن چنان بودند و گمان ميكردند كه او زنده است و نمرده و هر صبح و شام ميديدند كه او ايستاده و پابرجا است تا اينكه موريانه در عصا پيدا شد و آن را خورد و در نتيجه عصا بشكست و سليمان بروى زمين درافتاد، آيا نشنيدهاى گفتار خداى عز و جل را: «و چون برو درافتاد بر جنيان روشن شد كه اگر غيب ميدانستند در رنج خفت انگيز نميماندند» (سوره سبا آيه ١٤).
١١٥- امام باقر عليه السّلام فرمايد: جابر بن عبد اللَّه بمن خبر داد كه مشركان (مكه) چنان بودند كه هنگامى كه رسول خدا (ص) اطراف خانه كعبه طواف ميكرد يكى از آنها كمرش را خم ميكرد و سرش را بزير ميانداخت و آن را بجامه خود مىپوشيد كه رسول خدا (ص) او را نبيند پس اين آيه نازل شد: «هان كه آنها دلهاى خود برميتابد تا حال خويش را از او مخفى دارند بدانيد كه وقتى جامه بر سر كشند خدا مىداند آنچه را نهان كنند و آنچه را آشكار سازند» (سوره هود آيه ٥).
١١٦- سلام بن مستنير از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: همانا خداى عز و جل بهشت را پيش از دوزخ آفريد، و فرمانبردارى را پيش از نافرمانى، و رحمت را پيش از خشم، و خير را قبل از شر، و زمين را پيش از آسمان، و مرگ را پيش از زندگى، و خورشيد را پيش از ماه، و روشنى را پيش از تاريكى.