ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٤ - در فوائد صبر و خوددارى
حضرت موسى بن جعفر (ع) كه چنان ديد پاى خود را از ركاب درآورد و از استر بزير آمد و بغلامان خود فرمود: زينش را برداريد و استر را باين مرد بدهيد، آن مرد (پست) گفت: زين هم از من است؟ حضرت فرمود: دروغ ميگوئى ما گواه و حجت شرعى داريم كه اين زين مال محمد بن على (حضرت باقر عليه السّلام) است و اما استر را نيز ما بهمين نزديكيها خريدهايم و تو بهتر ميدانى بدان چه ميگوئى (بهتر ميدانى كه منظورت از اين ادعا چيست، و بدين ترتيب امام هفتم عليه السّلام شر آن مرد پست فطرت و احيانا نقشه را كه موسى بن عيسى براى اتهام آن حضرت كشيده بود از سر خود دور كرد).
٤٩- مرازم گويد: هنگامى كه امام صادق (ع) در حيرة از نزد ابو جعفر منصور بيرون آمد و آزاد شد همان ساعت از حيرة حركت كرد و هنوز سر شب بود كه بقراولان مسلح شب گرد برخورديم (مجلسى (ره) گويد: صواب آنست كه «سالحين» در هر دو جا نام موضعى است نه نام شبگردان مسلح) مردى گمركچى كه در ميان قراولان مزبور بود جلوى آن حضرت را گرفت و گفت: من نميگذارم تو اكنون از اينجا بگذرى، حضرت اصرار كرد كه رخصت عبور دهد ولى او بسختى جلوگيرى كرد و مانع از عبور شد، و من و مصادف (يكى از اصحاب حضرت) در خدمتش بوديم، مصادف گفت: قربانت اين مرد سگى است كه تو را مىآزارد و من ترس آن را دارم كه تو را بازگرداند و نمىدانيم در آن وقت وضع شما با ابى جعفر منصور چگونه خواهد بود (و دوباره با شما چه رفتارى خواهد كرد) و من و مرازم در اينجا همراه شما هستيم اجازه بده تا ما گردن اين مرد را بزنيم و كشتهاش را در نهر آب بيندازيم؟ حضرت فرمود:
اى مصادف خوددارى كن و آرام باش، حضرت هم چنان از آن مرد ميخواست كه آنها را براى رفتن آزاد بگذارد و پياپى از او درخواست ميكرد تا بيشتر شب كه گذشت آن وقت اجازه داد و گذشتيم، (چون از آنجا گذشتيم) حضرت فرمود: اى مرازم اين بهتر بود يا آنچه شما گفتيد؟ عرضكردم: قربانت اين!