ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٨٠ - نامه ديگرى نيز از آن حضرت بسعد الخير
نامه ديگرى نيز از آن حضرت بسعد الخير
١٧- حمزة بن بزيع گويد: امام باقر عليه السّلام نامه زير را بسعد الخير نوشت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اما بعد نامه تو رسيد، در آن يادآورى كرده بودى شناختن چيزى را كه تركش سزاوار نيست و فرمانبرى از كسى كه خوشنودى خدا در خوشنودى او است، و از اين مطلب اين مقدار را بر خود پذيرفتى و قبول كردى كه خود در گرو آن هستى اگر آن را واگذارى، و تعجب ميكنى از اينكه رضايت خدا و فرمانبرداريش و خيرخواهيش پذيرفته نشود و يافت نشود و شناخته نشود جز در ميان بندگانى آواره (و بىياور) و دور از اجتماعى كه مردم آنها را بريشخند گيرند از اين جهت كه آنها كارهاى مردم را منكر دانند و آنها را از كارهاى زشت جلوگيرى كنند، و گويا گفته ميشد: كه مؤمن بحقيقت ايمان نرسد تا نزد مردم مبغوضتر باشد از لاشه گنديده الاغ ...
(فيض (ره) گويد: از رويهمرفته اين كلام استفاده مىشود كه تا باينجا سخنانى بوده كه سعد الخير در نامه خود نوشته است، و از اينجا به بعد امام عليه السّلام در صدد پاسخ آن برآمده، و محتمل است از جمله: «و تعجب ميكنى ...» به بعد كلام امام عليه السّلام باشد).
و اگر چنان نبود كه تو هم مانند ما دچار بلا ميشدى و آن وقت بلا و آزار مردم را مانند عذاب خدا ميگرفتى (و براى رفع آزار آنها عذاب خدا را انتخاب ميكردى)- و من، تو و خودمان را در پناه خدا قرار دهم از چنين كارى- تو را با دورى مقامى كه دارى بحق نزديك ميكردم (و مطالبى را برايت بيان ميداشتم).
و بدان- خدايت رحمت كند- كه بدوستى و محبت خدا نرسى جز بمبغوض شدن در پيش بيشتر