ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٥ - حديث نادر
ابو ذر با برادرزادهاش و زنش از مدينه بيرون رفتند و چيزى نگذشت كه سواران بنى فزارة كه در ميان آنها عيينة بن حصن بود (اطراف مدينه را همان جا كه ابو ذر بود) غارت كردند و رمه (و شتران اهل مدينه) را بردند و برادرزادهاش را كشتند و زنش را كه از بنى غفار بود باسارت بردند، و خود ابو ذر كه زخمى عميق از نيزه برداشته بود بمدينه آمد و در برابر رسول خدا (ص) بعصاى خود تكيه زده ايستاد و گفت:
خدا و رسولش راست گفتند، رمه را بغارت بردند و برادرزادهام را كشتند، و اينك تكيه بعصا در برابرت ايستادهام. پس رسول خدا (ص) در ميان مسلمين فرياد زد (و آنان را براى بازگرداندن شتران غارت شده بكمك طلبيد) و بدنبال غارتگران رفتند و رمه را برگرداندند و چند تن از مشركان را نيز كشتند.
مترجم گويد: اشاره بغزوه ذى قرداست كه ابن هشام و ديگران نقل كردهاند و ما آن را ترجمه كردهايم (ترجمه سيره ج ٢ ص ١٩١) و البته اختلافى بين آنچه در اين حديث ذكر شده با نقل سيرة هست كه در آنجا نامى از ابى ذر برده نشده و بجاى آن مردى از بنى غفار ذكر شده كه در پاورقى احتمال دادهاند كه او پسر ابى ذر بوده و ساير اختلافاتى كه پس از مراجعه معلوم گردد.
٩٧- ابو بصير از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: رسول خدا (ص) در غزوه ذات الرقاع در لب رودخانه زير درختى فرود آمد و ناگهان سيلى برخاست و ميان آن حضرت و اصحاب و يارانش جدائى، انداخت، مردى از مشركين آن حضرت را ديد مسلمانان نيز لب رودخانه ايستاده بودند و منتظر بودند تا سيل قطع شود (و بنزد رسول خدا (ص) بروند) مرد مزبور بقوم خويش رو كرده گفت: من اكنون محمد را ميكشم، بهمين منظور نزديك آمد و با شمشير برسول خدا (ص) حمله كرد سپس گفت: كيست اى محمد كه تو را از من نجات بخشد؟ فرمود: پروردگار من و پروردگار تو، در اين هنگام جبرئيل عليه السّلام او را از اسبش بزير افكند و به پشت بر زمين افتاد، رسول خدا (ص) برخاست و شمشيرش را گرفت