جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٧٢ - جنگ بدر
و يا روانى دارد به بهانههاى مختلفى از آن فرار ميكنند، نه از ايمان درستى برخوردارند كه تسليم خداوند بوده از جان و مالى و خويشاوندان خود بگذرند و نه بىاعتقاد كامل كه ترسى از معصيت و دورى از شريعت بدل راه ندهند، و لذا خود را بچيزهاى غير اساسى مشغول ميدارند تا وجدان خود را به بندگى نمودن خداوند فريب دهند.
در انقلاب اسلامى كشور خود بمردمى برميخوريم كه از جهاد واجب (در تمام ابعاد آن) كنارهگيرى كردهاند، زيرا منفعتى در آن نمىبينند و از زحمتهاى آن ترس دارند[١]
اجازه بدهيد كه منطق پوچ اين ترسوهاى تنبل و مفتخواران ضعيف الايمان بطور نمونه درين جا ذكر شود.
١- من كار ميكنم و ماهانه بجهاد كمك مالى ميكنم (مثلا ماه دوصد افغانى!)
٢- من هنوز زن نگرفتهام!
٣- من منزل ندارم ميخواهم پول منزل را بدست آورم.
٤- عائلهام سزاوارتر از جهاد است.
٥- بفقرا كمك ميكنم.
٦- درس ميخوانم و درس ميدهم و درس بهتر از جهاد
[١] كسانى هم بنام جهاد و خونبهاى شهدا بنان و نام رسيدند، اين دسته كه تعداد قابل توجهى دارند در گروه ها و جاهاى ديگر خود را جا زدهاند، ثروت اندوختهاند، سرمايه بدست آوردهاند و سرى در ميان سرها درآوردهاند، و منظور از فعاليتهاى ناچيز و حتى بىثمرشان در انقلاب خدا نبوده فقط نان و نام است، زهى بدبختى.