جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧١ - غزوه احد
مشغول جمعآورى غنايم ميباشند به عبد الله گفتند چرا ما اينجا بمانيم و از غنائم مخزوم باشيم؟ عبد الله گفت از خدا بپرهيزيد دستور پيغمبر اينست كه ما ازينجان تكان نخوريم، لشكر حرف او را قبول نكردند يك يك، موضع خود را بقصد تحصيل غنيمت مخفيانه ترك كردند و در نتيجه تنها عبد الله با (١٢) تيرانداز در دره باقى ماندند و بقيه محل را تخليه كردند.
علمدار قريش طلحه بن ابى طلحه كه مرد شجاعى بود بيرون آمده صدا زد يا محمد اعتقاد شما اينست كه شما ما را به شمشيرهاى خود بجهنم ميفرستيد و ما به شمشيرهاى خود شما را به بهشت مىفرستيم، هركس ميخواهد به بهشت برود بميدان من بيايد، على بميدانش بيرون آمد، طلحه گفت جوان كيستى؟ جواب داد: من على پسر ابو طالبم طلحه گفت ميدانستم كه غير از تو كسى جرئت مقابله مرا نداشت، و آنگاه بر على (ع) حمله نمود، على ضربت او را دفع نمود و سپس شمشير را حواله او كرد و دوران او را بريد كه به پشت افتاد خواست او را بكشد كه طلحه، على را برحم قسم داد[١] او هم برگرديد، اصحاب گفتند چرا او را نكشتى؟ فرمود ضربتى بر او وارد آوردهام كه هرگز زنده نخواهد ماند!
[١] در نقلى آمده كه او عورت خود را برهنه كرد امير مومنين بدين جهت از كشتن او صرفنظر كرد، و عين همين كار را عمرو عاص وزير معاويه در صفين در مقابل شمشير برهنه على كه در حين مبارزه ميخواست او را بكشد انجام داد و ببركت عورت خود از مرگ نجات يافت و كذلك يفعلون.