جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٥ - غزوه تبوك
حضرت فرمود نزديك بود هلاك شوى (بىتفاوتهاى افغانى دقت كنند) ابو خيثمه داستانش را حكايت و پيامبر (ص) برايش دعاى خير نمود.
ابو ذر كه شترش از ناتوانى درست رفته نمىتوانست از قافله عقب ماند، و در نهايت بكلى از حركت ما مانند ابو ذر لباسهايش را به پشت نمود، پياده حركت كرد و پس از سه روز به اصحاب رسيد، وقتى سايهاش از دور نمايان شد حضرت فرمود ابو ذر باش، عرض كردند ابو ذر است حضرت فرمود او را دريابيد كه تشنه است، صحابه برايش آب بردند. وقتى خدمت آن حضرت مشرف شد، با او آب بود، حضرت فرمود، ابو ذر تشنه بودى و آب داشتى؟ عرض كرد بلى پدر و مادرم فدايت باد، در راه به سنگى رسيدم كه در آن آب باران بود، چشيدم فهميدم كه سرد و شيرين است با خود گفتم آنرا نمىآشاممم تا رسولخدا (ص) بياشامد!! حضرت فرمود: اى ابا ذر خدا ترا رحمت كند تنها زندگانى ميكنى و تنها ميميرى، و تنها محشور ميشوى و تنها داخل بهشت ميشوى، بخاطر تو جمعى از عراقيها خوشبخت ميشوند كه غسل و تجهيز و نماز و دفن ترا بدوش ميگيرند.
ابا ذر در زمان خلافت خليفه سوم به ربذه تبعيد شد و زنش از گرسنگى درگذشت، پسر او قبلا در همان بيابان فوت كرد خود او نيز در غربت فوت كرد و مالك اشتر- افسر دلير حضرت امير- متكفل تجهيز او شد[١]
[١] داستان ابو ذر بسيار غمانگيز است تفصيل آنرا در كتب سير مطالعه كنيد، من باب نمونه به تفسير برهان در تفسير آيات فوق و به تهذيب سيره ابن هشام صفحه ٣٣٢ مراجعه كنيد