جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٣ - غزوه احد
على مهاجمين را از جان پيامبر دور مىنمود تا آنكه شمشيرش از كار افتاد، پيامبر شمشير خود ذو الفقار را باو عطا نمود او با كفاريكه بقصد قتل حضرت پيامبر مىآمد مقاتله مىنمود و كفار از ترس شمشير او فرار ميكردند، تا بالاخره پيامبر بطرفى از احد آمد و توقف فرمود و جنگ از يك طرف ادامه يافت و على در سر و رو و سينه و شكم و دستان و پاهاى خود بگفته بعضى نود زخم و بقولى چهل و يك زخم برداشت و صدائى را از آسمان شنيدند كه ميگفت:
" لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا عل".
جبرئيل نازل شد عرض كرد بخدا قسم اينست مواساه و برابرى، پيامبر فرمود براى اينكه من از اويم و او از من! جبرئيل عرض كرد منم از شما دو نفر.
و بعدا جمعى از فراريان دوباره برگشتند و دور پيامبر (ص) را گرفتند و بعضيها اصلا برنگشتند.
البته اقوال مورخين درباره تعداد آنانيكه با پيامبر باقى ماندند و فرار نكردند مختلف است و بعضى تا چهارده تن را ذكر كردهاند! بعضيها نوشتهاند كه ابو دجانه عرض كرد بعد از شما بعد از شما خبرى در زندگى نيست، او از اذن پيامبر بترك جهاد بگريه افتاد و سرش را بآسمان بلند كرد گفت نه بخدا من خود را از بيعت تو خلاص نميدانم بسوى كى برگردم؟ بسوى زن كه ميميرد؟ يا اولاد كه ميميرند، يا خانه؟ كه خراب ميشود و يا مال؟ كه فانى و نابود ميشود يا اجل كه نزديك است! ص ١٠٨ ج ٢٠ بحار او در رفتن