جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٤ - غزوه تبوك
بردگان و نوكران به ٢٥ هزار تن ميرسيد و بعضى همراهان آنحضرت را سى هزار گفتهاند كه ده هزار آن از اهل فارس بودهاند.
بالاخره حضرت از مدينه بقصد تبوك بيرون رفت و حضرت امير را جانشين خود نمود، جمعى از منافقين زمزمه ميكردند كه پيامبر از على راضى نيست و بدين جهت او را با خود درين جهاد نبرد، حضرت على از مدينه بيرون شد و در جرف بانحضرت رسيد و موضوع را بيان داشت، پيامبر فرمود منافقان دروغ ميگويند من ترا براى آنچه كه جا گذاشتهام جانشين نمودم برگرد و خليفه من باش افلا ترض يا على ان تكون منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. قصه ابو خيثمه و ابوذر چند روز پس از سفر پيامبر، ابو خيثمه در يك روز گرم بباغ خود رفت او دو زن داشت، ديد كه هردو زن او در بستان دو اطاق را خنك نگهداشتهاند، زمين را آبپاشى نموده و غذاى مناسبى براى شوهرشان مهيا كردهاند و هركدام در انتظار آمدن شوهر هستند، ابو خيثمه داخل بستان شده و به در اطاق (عريش) ايستاد و باطراف نگاهى انداخت و گفت: پيغمبر خدا در آفتاب و باد و گرمى باشد و ابو خيثمه در سايه سرد و غذاى آماده و زن نيكو و بر سر جايداد خود؟! اين كار بىانصافى است، بعدگفت بخدا سوگند در اطاق هيچ يك از شما (دو همسرش) داخل نمىشوم تا برسول خدا نپيوندم، برايم توشهاى آماده كنيد، زنان توشه او را آوردند، او بر شترش سوار شد و در تبوك خدمت آنحضرت رسيد، وقتى از دور سوارى پيدا شد، صحابه عرض كردند سوارهاى بسوى ما روى مىآورد حضرت فرمود ابو خيثمه باش، عرض كردند بخدا، ابو خيثمه است وقتى سلام داد