جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٨٣ - خلاصه اى از جنگ حنين
نمود خداوندا اگر اين جماعت (لشكريانش) هلاك شوند پرستيده نميشوى، و اگر بخواهى كه پرستيده نشوى پرستيده نميشوى.
وقتيكه انصار صداى عباس را شنيدند برگشتند و و غلاف هاى شمشيرهاى خود را شكستند و صدا زدند لبيك و بسوى قتال روى آوردند و يارى خداوند بر آنان نازل شد.
لشكر مالك نصرى صداى بهم خوردن اسلحه را در هوا مىشنيدند (كمك ملائكه به مسلمانان) لذا شكست خوردند و بهرطرف فرارى شدند و تمام اموال و زنان و اطفال آنان بغنيمت مسلمانان درآمدند، و يكصد نفر از آنان كشته شدند و خود مالك بن عوف به طائف رفت و در آنجا متحصن شد.
غنائم را بدستور پيامبر (ص) به جعرانه آوردند و و بديل بن ورقا بر آنها گماشته شد، و حضرت به تعقيب مالك بطائف رفتند و طائف را محاصره نمودند[١] وقتى ماه ذيقعده رسيد دوباره به جعرانه برگشتند و غنائم حنين و اوطاس را تقسيم فرمودند.
در جمله غنائم شش هزار زنان و كودكان بودند و از شتر و گوسفند باندازهايكه بحساب نمىآمد.
داستان جالب:
از ابو سعيد حذرى نقل شده است كه حضرت پيامبر غنائم را براى تاليف قلوب بقريش و ساير طوائف عرب دادند و به انصار چيزى ندادند، سعد بن عباده خدمت آنحضرت رسيد و ناراحتى انصار را بسمع مباركش رسانيد، فرمود آنان را جمع كن سپس در ميان انصار ايستاد حمد و ثناى خداوند را ادا نمود بعد فرمود: اى گروه انصار ايستاد حمد و ثناى خداوند را ادا نمود بعد فرمود: اى گروه انصار آيا در موقع آمدن من بسوى شما (در اول هجرت بمدينه) گمراه نبوديد كه خداوند شما را هدايت فرمود و عائلهمند نبوديد كه خدا شما
[١] وادى حنين بين طائف و مكه قرار داد.