جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٠٨ - نمونه هاى مقاومت
نمونههاى مقاومت
١- روز عاشورا حبيب بن مظاهر در حال خنديدن بيرون آمد، يزيد بن حصين همدانى باو گفت برادر الآن وقت خنده نيست، حبيب جواب داد، كجا ازين مكان شايستهتر باين سرور و خوشحالى ميباشد؟ فاصلهاى براى همآغوشى ما با حور العين جز حمله طاغيان يزيد با شمشيرهاىشان بر ما نيست (يعنى ما اينجا شهيد ميشويم و پس از شهادت بلا فاصله دست ما در گردن حوريه مىافتد و بايد مسرور و خوشحال باشيم)
٢- حضرت على به رشيد هجرى (هجر قريهايست در يمن) فرمود چگونه خواهد بود صبر تو موقعيكه زنازاده بنى اميه ترا احضار كند و دو دست و دو پاه و زبان ترا ببرد؟ عرض كرد پايان آن بسوى بهشت است؟ فرمود اى رشد تو با منى در دنيا و آخرت، دختر رشيد روايت ميكند مدتى نگذشت كه عبيد الله بن زياد او را طلبيد و باو گفت از على بيزارى بجو پدرم از آن امتناع كرد، ابن زياد گفت على گفت تو بچهگونه ميميرى؟ رشيد گفت خليل من بمن خبر داد كه تو مرا به برائت و بيزارى از او ميخوانى و من از او بيزارى نمىجويم و تو دستها و پاها و زبان مرا مىبرى! ابن زياد گفت بخدا سوگند دروغ على را ثابت مىسازم رشيد را جلو بياوريد دشتها و پاهاى او را ببريد و زبانش را بگذاريد. من بپدرم گفتم پدر آيا ازين حادثه احساس درد ميكنى؟! گفت نه دخترك من! مگر مانند فشارى كه از ازدحام جمعيت بوجود مىآيد!! وتى او را از قصر