جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٢ - غزوه احد
بعد شست تن از مشركين يكى ليس از ديگرى بيرق كفر را برداشتند و امير المومنين تكتك آنان را بجهنم فرستاد و بكشت. علمدار نهمى بسيار سرسخت بود وقتى حضرت على دست راست او را بريد، بيرق را بدست چپ خود گرفت حضرت امير دست چپش را بريد او بيرق را بباقىمانده دستها به سينه چسبانيد و رو را بجانب قومش كرد كه آيا بوظيفهام عمل نمودم، على شمشير را بر سرش وارد آورد و مقتولش نمود. سپس زنى از دشمن بنام عمره دختر علقمه بيرق را بلند نمود! بهرحال پس از كشته اين نه نفر لشكر كفار رو بعزيمت نهادند و فرار كردند و على يكتنه قهرمان جنگ بود. درين اثنا كه جنگ بنفع مسلمانان جريان داشت خالد بن وليد با افراد خود بر عبد الله بن جبير و دوازده نفر باقىمانده تيراندازان او حمله نموده همه را شهيد نمود و از پشت بر مسلمانان جهادگر حمله نمودند، وقتى قريش كه در حال فرار بودند به بيرق بلند شده خود نظر انداختند برگشته بآن چسبيدند جنگ دوباره شدت يافت صحابه روبه بعزيمت بدى نهادند و به بالاى كوه پراكنده شدند پيامبر از فرار اصحابش بسيار غضبناك شدند و هرموقع كه آنحضرت بغضب مىآمدند از رويش عرق ميريخت شايعه قتل ايشان از احد بمدينه رسيد، زنان هاشمى و قريشى دستها را بر سر ماندند پيامبر در احد از عقب فراريان صدا زد" يا ايها الناس انى رسول الله قد وعدنى النصر فالى أين الفرار؟ ولى فراريان صدا را شنيدند و توجهى نكردند و جز ابو دجانه و امير المومنين كسى با پيامبر نماند[١].
[١] در روايت معتبرى امام صادق ميفرمايد كه همه صحابه هزيمت نمودند تنها على و ابو دجانه سماك بن خرنمة باقى ماندند پيامبر به ابو دجانه فرمود تو هم بقوم خود ملحق شو- عرض كرد من بر فرار بيعت نكردهام فرمود حلالت كردم عرض كرد بخدا سوگند زنان قريش قصه نكنند كه من ترا تنها گذاشتم و فرار كردم من هستم تا بچشم آنچه را كه ميچشم حضرت او را دعاى خير فرمود. صفحه ٧٠ جلد ٢٠ بحار الانوار