جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٥ - شيرزن احد
گفت يا رسول الله دعا كن كه ما رفقاى تو در بهشت باشيم حضرت دعا كرد" الهم اجعلهم رفقائى فى الجنة".
نسيبه گفت ديگر باكم نيست كه از دنيا بمن چه رسد.
اين شيرزن به سينه و پستانهاى خود از پيامبر دفاع ميكرد كه در نتيجه جراحات و زخمهاى زيادى برداشت بعضيها گفتهاند سيزده زخم شمشير و نيزه باو رسيد.
درين اثنا پسر قميئه بطرف پيامبر شتافت گفت او را بمن نشان دهيد نجات نيابم اگر او از من نجات يابد (حضرت به على حبل عاتقه) به بيخ كردن حضرت ضربه را وارد نمود و ندازد كه به لات و عزى سوگند محمد را كشتم پيامبر مردى از مهاجرين را ديد كه سپر خود را پشت سر انداخته و در حال فرار است، فرمود اى صاحب سپر، سپر را براى ما بيانداز و بسوى آتش مرور كن. او سپر را انداخت حضرت به نسيبه فرمود آنرا بردار او آنرا گرفت و با آن به قتال مشركين پرداخت پيامبر فرمود: همانا مقام و منزلت نسيبه برتر از مقام فلانى و فلانى و فلانى ميباشد.
ابو سفيان از بالاى كوه صدا زد يا على ترا به لات و عزى سوگند آيا محمد كشته شد على باو پاسخ داد: خدا ترا لعنت كند و لات و عزى را لعنت كند، بخدا سوگند او كشته نشده و اينك سخن ترا مىشنود، ابو سفيان گفت تو راستگوترى خدا پسر فميئه را لعنت كند كه خيال ميكند محمد را كشته است.
نوشتهاند كه خداوند درخت را بر پسر قميئه مسلط كرد وقتى بدرخت ميگذشت توسط آن برابر ميشد، درخت از گوشت بدن او ميگرفت و ميبريد تا اينكه قالب تهى كرد.
بهرحال ميگويند شيطان هم سه مرتبه صدا زد كه محمد كشته شد و اين صدا باعث وهن مسلمانان و پاشيدن صفوف آنان