جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٤٤ - سوره فتح
كه به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه بغير از خدا مىپرستيد بيزاريم، از شما بيزاريم، دشمنى و بغض ميان ما و شما آشكارا است تا بخداى يگانه ايمان آوريد ...
درين سفر پيامبر امر فرمود لشكر روزه خود را افطار كنند كه جمعى مخالفت كردند و در سفر روزه گرفتند و حضرت آنان را معصيتكنندگان ناميد.
در اثناى راه عباس عموى پيامبر ابو سفيان را ديد وقتى او را از قضيه خبر داد ابو سفيان ترسيد و گفت چاره كار چيست گفت ترا اگر ببينند ميكشند بيا بر مركب، عقب من سوار شو تا از حضرت رسول (ص) برايت امان بگيرم، او را بمحضر مبارك برد، عمر عرض كرد كه يا رسول الله گردنش را بزنيد عباس شفاعت ميكرد بالاخره حضرت بعباس فرمود او را با خود ببر و فردا نزدم بياور.
صبح بعد وقتيكه خدمت حضرت مشرف شد باو فرمود آيا وقت آن نرسيده كه بدانى جز الله معبودى نيست؟ عرض كرد پدر و مادرم فدايت (چه تعارف دروغى) عجب حلم و بزرگوارى و صله رحم دارى! من گمان پيدا كردهام كه اگر با خدا معبود ديگرى ميبود بكمك من مىآمد! فرمود آيا وقت آن نرسيده كه بدانى من رسولخدايم عرض كرد بابى انت و امى ما احلمك و اكرمك و اوصلك، من هنوز در رسالت شما شك دارم (و البته كه تا آخر عمر همين شك با او بود) عباس گفت قبل از اينكه گردنت را بزنند شهادتين را بگو او هم شهادتين را براى حفظ جانش بر زبان جارى ساخت.
حضرت پيامبر فرمود هركس (از اهل مكه) داخل خانه ابو سفيان شود ايمن است، هركس در خانهاش را بر خود ببندد ايمن است، هركس داخل مسجد شود ايمن است.