جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٠٦ - مومنين متخلفين
حضرت چند شبى (بضع عشرة ليلة) در تبوك اقامت فرمودند (چون از دشمن خبرى نشد) دوباره بسوى مدينه حركت كردند.
مومنين متخلفين
جمعى از مومنين از اين سفر تخلف كردند كه از جمله آنان كعب و مراره و هلال بودند، كعب ميگويد من قوى بودم و دو مركب هم داشتم و براى رفتن بر سه نفر امروز و فردا كرديم تا آنحضرت از تبوك بمدينه برگشت رفتيم و بر او سلام كرديم ولى حضرت رويش را از ما گردانيد، آنحضرت و اصحابش سلام ما را جواب ندادند، اهل خانه نيز از ما بريدند، (اعتصاب عمومى عليه ما براه افتاد) زنان ما نزد پيامبر رفتند و گفتند از مردان خود دورى كنيم؟
فرمودند نه ولى بايد با شما نزديكى نكنند كعب بدو رفيقش گفت بهتر است باين كوه پنا ببريم و همانجا بمانيم تا خداوند توبه ما را بپذيرد هرسه تن آنجا رفتند روزها روزه ميگرفتند، زنان آنان غذاىشان را مىآوردند بطرفى مىماندند و برميگشتند و با آنان حرفى نمىزدند، مدتى بهمين منوال گذشت، آنان شب و روز گريه ميكردند و از خداوند مغفرت مىطلبيدند.
وقتيكه مصيبت بدرازا كشيد كعب به مراره و هلال گفت خدا و رسولش بر ما غضب نمودهاند. و زنان ما و برادران ما بر ما غضب نمودهاند، پس چرا ما بر همديگر خشم نگيريم.
بلافاصله هرسه تن از همديگر جدا شدند و قسم خوردند كه با هم صحبتى نكنند تا بميرند، يا توبهشان پذيرفته