شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٥
امّا هر نوزادى نزد مُسَيلَمه مىآوردند و او كام وى را بر مىداشت و بر سرش دست مىكشيد، آن كودك، كچل و به لكنت زبان، مبتلا مىشد، كه اين قضيه نيز پس از هلاكت مسيلمه، آشكار گرديد.
همچنين [به مسيلمه] گفتند: به باغهاى مردم برو و در آنها نماز بخوان، چنان كه محمّد، اين كار را مىكرد.
او به يكى از باغهاى يَمامه رفت و وضو ساخت. نهار به صاحب باغ گفت: چرا آب وضوى رحمان را به باغ خويش نمىدهى كه سيراب و خرّم گردد، چنان كه بنى مهريّه (يكى از خاندانهاى بنى حنيفه) كردند و [داستان از اين قرار بود كه] مردى از بنى مهريّه، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و آب وضوى ايشان را بر گرفت و با خود به يَمامه آورد و در چاهش ريخت. سپس از آن چاه، آب كشيد و زمينش را- كه بيابانى خشك و بىحاصل بود-، با آن، آب داد و آن زمين، سيراب و خرّم شد و از آن پس، پيوسته سرسبز و حاصلخيز بود.
مُسَيلَمه، چنان كرد و باغ آن مرد، باير شد، به طورى كه هيچ چيز در آن نمىروييد.
يك بار مردى نزد مُسَيلَمه آمد و گفت: براى زمينم كه شورهزارى است، دعا كن، چنان كه محمّد صلى الله عليه و آله براى زمين سُلَمى، دعا كرد.
مُسَيلَمه گفت: اين چه مىگويد، اى نهار؟!
نهار گفت: سُلَمى كه داراى زمينى شورهزار بود، نزد پيامبر آمد و او برايش دعا كرد و سطل آبى به او داد و در آن، آب دهان انداخت. سُلَمى، آن آب را در چاه خود ريخت.
سپس از آن آب كشيد [و با آن آب، زمينش را آبيارى كرد]. پس خاك زمين، شيرين و حاصلخيز شد.
مُسَيلَمه نيز اين كار را كرد. مرد رفت و مانند سُلَمى، آب سطل را در چاه ريخت؛ ولى زمينِ او به زير آب رفت و هرگز خشك نشد و حاصلى نياورد.
يك بار نيز زنى نزد مُسَيلَمه آمد و او را به نخلستان خود برد تا براى آن، دعا كند؛ امّا در روز [جنگ] عقربا، همه خوشههاى درختانش خشك شد. قوم مُسَيلَمه، همه اين چيزها را مىدانستند و بر آنان، معلوم بود؛ امّا تيرهروزى، بر ايشان، غلبه يافته بود.
٣١٢. إعجاز القرآن: سخنان مُسَيلَمه كذّاب و آنچه ادّعا مىكرد قرآن است، بى ارزشتر از آن است كه بِدان بپردازيم و سخيفتر از آن است كه فكر خود را به آن، مشغول سازيم. تنها