شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦١ - ٥/ ٢ - ٥ پاسخ مواردى كه به نظر، مختلف مىرسند
آرى، چنين است خداوند- تبارك و تعالى- و پاك و منزّه و برتر است از اين كه از او چيزى سر زنَد كه از آفريدگان، سر مىزند، در حالى كه او ريزبين و آگاه است، و بالاتر و بزرگتر از آن است كه در او چيزى رُخ دهد كه در مخلوقاتش رُخ مىدهد، در حالى كه علم او بر عرشش قرار گرفته و بر هر نجوايى، گواه است و بر هر چيزى، نگهبان است و فراهم آورنده هر موجودى و تدبير كننده همه چيزهاست. خدا، بسى والاتر و بزرگتر از آن است كه بر عرشى بنشيند».[١]
آن گاه امام عليه السلام فرمود: «و امّا سخن او كه: «پروردگارت و فرشته [ها]، صف در صف مىآيند» و سخن او كه: «و همان گونه كه شما را نخستين بار آفريديم، [اكنون نيز] تنها به سوى ما آمدهايد» و سخن او كه: «مگر انتظار آنان، غير از اين است كه خدا و فرشتگان، در [زير] سايبانهايى از ابر سپيد، به سوى آنان بيايند» و سخن او كه: «آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند، يا پروردگارت بيايد، يا پارهاى از نشانههاى پروردگارت بيايد؟»، اينها، همچنان كه خداوند عز و جل فرموده، درست اند؛ امّا آمدن او، مانند آمدن مخلوق نيست. [پيشتر] به تو گفتم كه بسا چيزى از كتاب خدا كه تأويل [و معناى واقعى] آن، با تنزيل [و معناى لفظى] آن، متفاوت است و به كلام بشر نمىمانَد. اكنون، گوشهاى از اين مطلب را به آگاهى تو مىرسانم و به خواست خدا، به آن اكتفا خواهى كرد:
از آن جمله است اين سخن ابراهيم عليه السلام كه: «من به سوى پروردگارم مىروم. پس به زودى، مرا هدايت خواهد كرد». رفتن او به سوى پروردگارش، به معناى روى آوردنش به او از طريق عبادت و تلاش و نزديك شدن به خداوند عز و جل است. آيا نمىبينى كه تأويل آن، غير از تنزيل آن است؟! نيز مىفرمايد: «و آهن را كه در آن براى مردم، خطرى سخت و سودهايى است، پديد آورديم» كه مقصود، جنگافزار و جز آن است.
امّا سخن او كه: «آيا جز اين، انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند؟»، به محمّد صلى الله عليه و آله از مشركان و منافقانى خبر مىدهد كه دعوت خدا و پيامبر را نپذيرفتند. پس فرمود: «آيا جز اين انتظار دارند كه فرشتگان به سويشان بيايند»، آن گاه كه دعوت خدا و پيامبر او را نپذيرفتند؟ «يا پروردگارت بيايد، يا برخى از نشانههاى پروردگارت بيايد؟»؛ يعنى در سراى
[١]. ظاهراً اين جمله هميشگى آن مرد به امير مؤمنان عليه السلام كه:« آسودهام نمودى، ... اى امير مؤمنان!»، از اين جا افتاده است.