شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٧
... و اين سخن او- كه خدا، از رحمت خويش، دورش كند-: «سوگند به زنان خمير كننده! سوگند به زنان نانپز! سوگند به زنان لقمهگير، از پيه آب شده و روغن، كه قريش، مردمانى تجاوزگرند!»
و امثال اين ياوهها و اراجيفى كه حتّى كودكان نيز از بر زبان آوردن آنها شرم دارند، مگر از روى تمسخر و ريشخند كردن. از همين رو، خداوند، بينى او را به خاك ماليد و در روز «حَديقة الموت (باغ مرگ)[١]»، به هلاكت رسيد و دار و دستهاش، از هم پاشيدند و ياران و خانوادهاش، زبان به لعن او گشودند ....
آوردهاند كه عمرو بن عاص- كه از دوستان مُسَيلَمه در روزگار جاهلى بود-، در آن زمان كه هنوز مسلمان نشده بود، نزد او رفت. مُسَيلَمه به او گفت: اى عمرو عزيز! در اين مدّت، چه خبرى بر رفيقتان- يعنى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله-، نازل گشته است؟
عمرو گفت: از يارانش شنيدم كه سوره باعظمت و كوتاهى را مىخوانند.
مُسَيلَمه گفت: آن چيست؟
عمرو گفت: «سوگند به عصر [- غلبه حق بر باطل] كه به راستى، انسان، دستخوشِ زيان است، مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته انجام دادهاند و همديگر را به حق، سفارش و به شكيبايى توصيه كردهاند».
مُسَيلَمه، لَختى در انديشه شد. سپس گفت: بر من نيز مانند آن، نازل گشته است.
عمرو گفت: آن چيست؟
گفت: «اى خرگوش! تو، در حقيقت، دو گوش و يك سينهاى، و بقيّه بدنت، خُرده و سوراخْ سُنبه است!». نظرت چيست، اى عمرو؟
عمرو گفت: به خدا سوگند كه تو خود مىدانى كه من، تو را دروغگو مىدانم.
پس وقتى يك مشرك، در زمان شركش چنين است و ميان محمّد صلى الله عليه و آله و راستگو بودن او و مُسَيلَمه ملعون و دروغگو بودن او، فرق مىگذارد، انسانهاى ديدهور و خِردمند و برخوردار از عقل سليم، چگونه خواهند بود؟
[١]. حَديقه، نام بوستانى در سرزمين يَمامه بوده كه مُسَيلَمه كذّاب، در آن جا كشته شد و يارانش، آن را« حديقة الموت» ناميدند.