دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨١ - مقارنت رجعت با قيام امام مهدى عليه السلام
حديثى گفته شده كه على عليه السلام يك رجعت با امام حسين عليه السلام دارد تا از بنى اميّه انتقام كشد[١] و يك رجعت با پيامبر صلى الله عليه و آله دارد تا خليفه او باشد و ساير امامان عليهم السلام از عوامل وى باشند.[٢] علّامه مجلسى مىگويد: امام على عليه السلام، هم پيش از ظهور و هم مقارن آن
[١]. در اين صورت شايد لازم باشد كه بنى اميّه نيز رجعت كنند، چنان كه ابن ابى الحديد معتزلى، همين موضوعرا از سوى شيعيان بيان مىكند و مىگويد: چه كسى از بنى اميّه در آن زمان وجود دارد كه اين سخنان در باره آنها گفته شود و از آنان انتقام كشيده شود؟ مىگويند: اماميّه قائل به رجعت اند و گمان مىكنند هنگامى كه امامِ منتظَرشان ظهور كند، گروهى از بنى اميّه و ديگران باز مىگردند تا ... از دشمنان گذشته و آينده خاندان محمّد صلى الله عليه و آله انتقام كشيده شود( شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج ٧ ص ٥٩).
البتّه مىتوان يك فرض ديگر را نيز در نظر داشت و آن، اين كه مقصود از بنى اميّه، كسانى هستند كه به اعمال آنها رضايت دارند، چنان كه در بسيارى از آيات قرآن خطاب به يهوديان معاصرِ پيامبر صلى الله عليه و آله گفته مىشد كه:« چرا شما پيامبران را كشتيد؟»، در حالى كه اين كار از سوى پيشينيان آنان صورت گرفته بود. دليل اين گونه خطابها، آن است كه آنان به كار پيشينيان خود، راضى بودند و هر كس به كار فرد يا گروهى راضى باشد، مانند آن است كه خودش آن كار را انجام داده است. در احاديث اسلامى، بر اين موضوع تأكيد شده است. شيخ صدوق، بابى را مىگشايد با اين عنوان كه:« چرا قائم عليه السلام فرزندان قاتلان ابا عبد اللَّه عليه السلام را به دليل كار پدرانشان مىكشد؟». سپس اين حديث را در مقام پاسخ مىآورد: عن عَبدِ السَّلامِ بنِ صالِحٍ الهَرَويِّ قَالَ قُلتُ لأِبِي الحَسَنِ عَلِىِّ بنِ مُوسَى الرِّضا عليه السلام: يا ابنَ رَسُولِ اللَّهِ! ما تَقُولُ فى حَديثٍ رُوِىَ عَنِ الصادِقِ عليه السلام أَنَّهُ قالَ إِذا خَرَجَ القائِمُ قَتَلَ ذَرارِىَ قَتَلَةِ الحُسَينِ عليه السلام بِفِعالِ آبائِها فَقَالَ عليه السلام: هُوَ كَذلِكَ فَقُلتُ فَقَولُ اللَّهِ عز و جل:« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى» ما مَعناهُ فَقالَ صَدَقَ اللَّهُ فى جَميعِ أَقوالِهِ لكِنَّ ذَرارِىَّ قَتَلَةِ الحُسَينِ يَرضَونَ أَفعالَ آبائِهِم وَ يَفتَخِرُونَ بِها وَ مَن رَضِيَ شَيئاً كانَ كَمَن أَتَاهُ وَ لَو أَنَّ رَجُلًا قُتِلَ فِى المَشرِقِ فَرَضِىَ بِقَتلِهِ رَجُلٌ فِى المَغرِبِ لَكانَ الرَّاضِى عِندَ اللَّهِ شَريكَ القَاتِلِ وَ إِنَّما يَقتُلُهُمُ القَائِمُ إِذا خَرَجَ لِرِضاهُم بِفِعلِ آبائِهِم؛ عبد السلام بن صالح هروى مىگويد: از امام رضا عليه السلام پرسيدم: كه نظر شما در باره حديثى كه از امام صادق عليه السلام نقل شده، چيست كه فرمود:« هنگامى كه قائم عليه السلام خروج كند، فرزندان قاتلان حسين عليه السلام را به خاطر كار پدرانشان مىكشد». امام رضا عليه السلام فرمود:« بله، همين طور است». گفتم: پس اين فرموده خداوند عز و جل كه« هيچ باركشى بار ديگرى را بر نمىكشد» چه معنايى دارد؟ فرمود:« خداوند در همه گفتههايش راستگوست؛ ليكن فرزندان قاتلان حسين عليه السلام راضى به كار پدرانشان هستند و به آن افتخار مىكنند و كسى كه به چيزى رضايت داشته باشد، مانند كسى است كه آن كار را انجام داده است. اگر كسى در مشرق كشته شود و كسى در مغرب به اين كار راضى باشد، فرد راضى نزد خداوند، شريك قاتل به حساب مىآيد. قائم عليه السلام آنها را به هنگام خروجش، تنها به اين دليل مىكشد كه به كار پدرانشان راضى هستند»( علل الشرائع: ص ٢٢٩ ح ١. نيز، ر. ك: عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج ١ ص ٢٧٣ ح ٥). احاديث در اين باره بسيارند.[٢]. مختصر بصائر الدرجات: ص ٢٩ و بحار الأنوار: ج ٥٣ ص ٧٤ ح ٧٥. اين حديث، قابل اعتماد است؛ زيراراويان آن، همگى مورد وثوق اند و تنها برخى در مورد عمرو بن شمر، ترديد كردهاند؛ زيرا نجاشى و ابن غضائرى وى را تضعيف كردهاند؛ امّا در برابر، ابن قولويه وى را ثقه مىداند و شيخ مفيد به وى اعتماد كرده است. محدّث نورى نيز به دليل اعتماد پنج تن از اصحاب اجماع و شيخ مفيد، او را قبول دارد( معجم رجال الحديث: ج ١٣ ص ١٠٧). شايد تضعيف امثال ابن غضائرى، به دليل اختلاف فكرى وى با امثال اين راويان باشد كه وى آنها را به دليل همين گونه روايات، از غُلات به حساب مىآورد. بنا بر اين، مىتوان نتيجه گرفت كه حديث در مجموع، قابل اعتماد است، بويژه اين كه پنج نفر از اصحاب اجماع به وى اعتماد كردهاند و اين خود، گواهى بر وثاقت وى نزد آنان است.