دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٨ - ساير ادله رجعت
ترديد باقى نمىگذارد.
برخى انديشمندان[١] خواستهاند از آنچه در حكمتهاى رجعت گفته شد، استدلالى عقلى بر ضرورت آن بياورند. آنان سعى كردهاند كه با چينش مقدّمات چهارگانه، بگويند: موانعى براى فعليت يافتن خاصيت وجودىِ پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمّه اطهار عليهم السلام وجود داشته كه نمىتواند استمرار يابد؛ زيرا «القسر لا يدوم؛ قسر[٢] نمىتواند دائمى باشد». بنا بر اين، عقلًا بايد رجعت اتّفاق بيفتد.
اين استدلال از چند جهت مخدوش است. مىتوان پرسيد: كدام دليل عقلى اثبات كرده است كه بايد خاصيت وجودى هر موجودى، فعليت پيدا كند؟ نهايت چيزى كه مىتوان گفت، اين است كه ايجاد فرصت براى تكميل اين ظرفيتهاى وجودى از نظر عقلى، استحسان دارد؛ امّا نمىتوان از آن ضرورت و الزام را نتيجه گرفت.
ثانياً قاعده «القسر لا يدوم» اگر درست باشد، در امور طبيعى جارى مىشود؛ امّا در امور انسانى كه با ارادههاى مردم سر و كار پيدا مىكنيم، سخن گفتن از قسر، درست نيست. آن جا قسرى در كار نيست، تا اين كه در دائمى بودن يا نبودن آن گفتگو شود.
بله، همچنان كه گفته شد، مىتوان از استحسان اين امور سخن گفت؛ امّا اثبات ضرورت عقلى، نيازمند استدلالى قوىتر و مؤونهاى بيشتر است. در اين گونه امور، نيازى به تكلّف براى اثبات عقلى نيست؛ زيرا ادله محكم قرآنى و حديثى، بر امكان و وقوع رجعت وجود دارند. احاديث مربوط نيز فراتر از حدّ تواترند.
[١]. مانند مرحوم سيّد ابو الحسن رفيعى قزوينى در رسائل و مقالات فلسفى،« مسئله رجعت».
[٢]. قسر، در مقابل« طبع» و مرادف با« جبر»، است و حركت قسرى، حركتى بر خلاف ميل را گويند و حركتى كهاز خارج بر اجسام تحميل شود. محرّك اجسام، گاه ميل و طبع آنهاست و گاه عامل خارجى، كه شقّ دوم را حركت قسرى گويند( فرهنگ معارف اسلامى: ج ٣ ص ١٤٧٩ برگرفته از شفا: ج ١ ص ١٠٩، الأسفار الأربعة: ج ٣ ص ١٢٥).