صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٧٩ - درد ملتها از ابرقدرتها
نمىكنم»؟ خوب، ايرانيان كه مىدانند دخالت مىكنى، مطبوعات دنيا هم كه مىدانند كه آقاى كارتر و هر كس رئيس جمهور بشود در امريكا، دخالت در امور مملكت ما مىكند؛ نمىگذارند كه مملكت ما سر پاى خودش بايستد.
آزادى واهى، ترقى ادعايى
الآن ما نه استقلال داريم، نه آزادى داريم، نه به هيچ وجه مردم آزادند، نه مطبوعات آزاد هستند. الآن هم آزاد نيستند؛ الآن هم حكومت نظامى نمىگذارد حرفها را بزنند. اين مطبوعاتى كه الآن خودشان هم مىگويند: ما آزاد هستيم، خوب بنويسند كه شاه اين كارها را دارد مىكند. چرا نمىنويسند؟ شما در همه مطبوعات كه بگرديد، اين كلمه نيست كه آن كسى كه اين جرمها را دارد مرتكب مىشود، آن عبارت از شخص شاه است [او] اين جرمها را مرتكب شده است از اول تا حالا. آن روزى كه اين پايه بريزد، آن وقت خواهند گفت؛ حالا جرأت نمىكنند؛ براى اينكه الآن حكومت نظامى است و همه چيز تعطيل مىشود، و تعطيل مىكنند اينها را اگر يك همچو حرفى بزنند؛ اعدامشان مىكنند.
چطور شما ادعا مىكنيد آزادى است؟ ادعا مىكنيد ترقى است؟ و روى اين جهت اين هم اين حرفش مضحكه است- كه روى اين جهت كه [شاه] آزادى داده به مردم، و مملكت را رو به ترقى برده است؛ اين اختلافات پيش آمده است! اين مردم، اين هياهويى كه مردم توى خيابانها راه انداختهاند و فرياد دارند مىزنند، براى اين است كه ايشان آزادى دادهاند و مردم نمىخواهند! آخر اين چه حرفى است كه يك آدم، رئيس جمهور يك مملكت، يك همچو حرفى را بزند؟ توى مطبوعات هم اين را نوشتهاند و كسى هم حرفى نمىزند. اينها بايد گفته بشود؛ اينها بايد در [مطبوعات نوشته شود] اين حرفها حرفهايى است كه همين طورى گفته، دلش خواسته حالا بزند، دلش خواسته براى يك دلخوشيهايى به خيال خودش، بزند؛ و الّا كى است كه نداند اين مسائل را.
درد ملتها از ابرقدرتها
ما همه دردمان از اين سران ملتهاست؛ از اين سران دول. همه مصيبتى كه بر ايران دارد