صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٨ - ذلت ناپذيرى و فداكارى تودهها
مىخواهد بشود از اين بالاتر؟ يك ملتى جوانها داده؛ جلو تانك و توپ مىرود كشته مىشود، بعد هم مىگويد فدايى دادم خيلى خوب، بسيار خوب، باقىاش هم حاضرم! مىخواهد چه بشود؟ بهتر از اين چه؟ تحول بالاتر از اين؟ پيشرفت معنوى بالاتر از اين چيست كه ملتى آن حالش در ظرف يك سال، يك سال و يك ماه، تبديل شده است به يك حال ديگرى، به يك چيز اين طورى.
ذلت ناپذيرى و فداكارى تودهها
اين راجع به ملت و وضع ملت، كه مشابه نمىتوانيد برايش پيدا كنيد كه اين طور در همه جا، در جاهايى كه در طول عمرشان يك روز تعطيل براى اين امور نكرده بودند، در بعضى شهرهايى كه در طول حياتشان يك روز در اين امور دخالت نكرده بودند [اين گونه تحول پديد آيد] و اگر يكى دخالت [در سياست] مىكرد مىگفتند كه اين آخوند سياسى است! اگر يك كسى در يك امرى از امور زندگى اين مردم مقابل دولت مىايستاد، مقابل- مثلًا- [شاه] مىايستاد به او مارك سياسى مىزدند، اين ديگر بايد برود توى خانهاش منزوى بشود براى اينكه او سياسى است! اين منطق مردم شده بود بازيچه تبليغات شومى كه كرده بودند در طول تاريخ كه مردم را عادت بدهند به اين وضع زندگى و به كتك خوردن و منابعشان را بردن و باز خودشان هم همراهى كردن، اين يك خدمتى است كه در طول تاريخ سابقه ندارد كه به اين ملت شده است اين خدمت؛ و اين ملت اين تحول را پيدا كرده است. نبايد گفت چه شده است! خيلى چيزها- خيلى چيزها شده است. بر فرض اينكه اين طور باشد كه نه، هيچ كارى ديگر نتوانيم بكنيم و تا اينجا همه ما را بگيرند و خفه كنند و هيچ كارى هم نتوانيم بكنيم، لكن تا اينجا كه شده ارزش داشته؛ يعنى آن فداكارى كه ملت ايران كرده و اين تحولى كه پيدا كرده، دنبال اين و همراه اين ارزش داشته است كه صدها نفر، هزارها نفر كشته بدهد، فدايى بدهد، يك همچو روحيهاى درست بكند. يك همچو روحيه زندهاى كه الآن شما خيال نكنيد ديگر مىتوانند تحميل كنند بر شما آن ظلمهايى را كه مىكردند؛ ديگر گذشت تحميل ظلمها؛ ديگر نمىتوانند اينها پاسبان بفرستند و [بگويند] بزنيد اين [مردم را]. ديگر گذشت، گذشت.