صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥١ - جلوهاى از مبارزه على (ع) با طاغوتها
جلوهاى از مبارزه على (ع) با طاغوتها
احتياج دارد اسلام به اينكه فدا بدهيم براى اين اسلام. از صدر اسلام تا حالا چه نفوس طيبهاى فدايى شدند. حضرت امير كه جنگ كرد و در صفين، هجده ماه با معاويه جنگ كرد و چه قدرها، بيشتر از ده هزار نفر كشته دادند و كشتند، خيلى بيشتر. معاويه يك مردى بود كه مىگفت كه من مسلمانم و من خليفه پيغمبر بايد باشم و نماز جماعت مىخواند و امام جمعه بود و همه اين كارها را او انجام مىداد، همه اين ظواهر را انجام مىداد؛ معاويه ظواهر را خوب حفظ مىكرد، مثل يزيد نبود كه ظواهرش هم ناجور بود، ظواهر را حفظ مىكرد و اظهار اسلام هم مىكرد. خوب چه شد كه حضرت امير به جنگ او پا شد؟ براى اينكه يك ظالم بود كه مردم را استثمار كرده بود؛ رفته بود شام را گرفته بود مقابل حكومت اسلام، و مردم را داشت به ظلم و به تعدى وادار مىكرد؛ چپاول مىكرد مال مردم را، بيت المال را. حضرت امير تكليف داشت به اينكه با او جنگ بكند، چه شكست بخورد چه شكست بدهد. حضرت امير ديگر مبالات اين را نداشت كه حالا من كه مىروم، لَعَلَ [١] شكست بخورم. وقتى ديد كه مىتواند حالا مقابل او بايستد، لشكر كشيد و جنگ شد و بالاخره هم حضرت امير- در اينجا بايد گفت- شكست خورد. سيد الشهداء- سلام اللَّه عليه- وقتى مىبيند كه يك حاكم ظالمى، جائرى، در بين مردم دارد حكومت مىكند، تصريح مىكند حضرت كه اگر كسى ببيند كه يك حاكم جائرى در بين مردم حكومت مىكند، ظلم دارد به مردم مىكند، بايد مقابلش بايستد و جلوگيرى كند هر قدر كه مىتواند؛ با چند نفر، با چندين نفر، كه در مقابل آن لشكر و بساط، هيچ نبود. لكن تكليف اين طور مىدانست كه بايد قيام بكند و خونش را بدهد تا اينكه اين ملت را اصلاح كند، تا اينكه اين عَلَم يزيد را بخواباند و همين طور هم كرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهايش را داد و اولادش را داد و همه چيزهاى خودش را داد در راه، براى اسلام. مگر خون ما رنگينتر از خون سيد الشهداست؟ ما چرا بترسيم از اينكه خون
[١] شايد.