صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩ - مسلمانان ناآگاه، روياروى اسلام
بودند، ابو سفيان و امثال اينها. اينها نظير حكام و سلاطين بودند و داراى همه چيز بودند، و پيغمبر اسلام با آنها درافتاد. وقتى كه تشريف آوردند به مدينه، با همين فقرا بودند ايشان؛ نه با ثروتمندها بودند براى خواب كردن جمعيت. با فقرا بودند براى بيدار كردن فقرا. اين فقرا را شوراندند به آن اغنيايى كه مال مردم را مىخوردند و ظلم به مردم مىكردند. جنگهاى پيغمبر زياد است و همه اين جنگها، جنگهاى با ثروتمندها و قدرتمندها و ظَلَمه بوده است.
پيامبران الهى در ستيز با اشراف و ستمكاران
جلوتر برويد؛ حضرت موسى- سلام اللَّه عليه- عصايش را برداشت با فرعون، با سلطانِ ... مصر، با او درافتاد، نه اينكه از قِبَل سلطان مصر مردم را خواب كرد، مردم را با همين عصا و با همين تبليغات بر ضد سلطان عصر خودش شوراند. ابراهيم را كه ملاحظه مىكنيد، تيشهاش را برداشت اين بتهايى كه مال اشراف بود، شكست و با اشراف درافتاد براى منافع تودهها و براى اينكه ظلم به تودهها اينها نكنند. البته آنها معنويات هم نقطه اصليش [ان] بوده است لكن وقتى مىديدند كه يك ظلمى در جامعه واقع مىشود، موظف مىدانستند خودشان را كه با آن سرانى كه ظلم مىكنند، درافتند و جنگ بكنند [و يا] هر جورى كه ممكن است برايشان؛ با آنها درافتند. [١]
مسلمانان ناآگاه، روياروى اسلام
پس، اينكه مىگويند كه اينها را قدرتمندها قرار دادهاند براى خواب كردن، اين يك چيزى است كه حرف استعمار است؛ يعنى آنها اين را درست كردند براى اينكه شما را از قرآن و از كتاب خدا و از اسلام، رويتان را برگردانند؛ اين سد را بشكنند و خوب هم شكستند در بين مسلمين اين سد را. مسلمين خواب رفتند به واسطه تبليغات اينها. مسلمين به جنگ برخاستند با اسلام، خودشان ملتفت نبودند؛ اين معنا را كه كسى بگويد اسلام به زندگى چه كار دارد، اين جنگ با اسلام است، اين نشناختن اسلام است. اسلام به
[١] اصل: افتادند.