صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٠٤ - فكاهيات كارتر!
مىشود. نخير، ايشان بروند، ايران خيلى هم خوب مىشود؛ يعنى مزاحمش رفته است و خودش مىتواند كار خودش را انجام بدهد.
غارت نفت و زدن پايگاه
حرف ملت ايران اين نيست كه حالا ما يك رهبر داريم و يك راهنما؛ همه رهبرند؛ همه، همه مىدانند [اين] مطلب را. حرف مردم ايران اين است كه ما يك همچو رژيمى كه از اولش به ما آن قدر ظلم كرده و همه چيز ما را به يغما داده و نفت ما را به مجان- كاش مجان بود- نفت ما را مىدهد پايگاه براى [امريكا] درست مىكند؛ يعنى عوض اينكه به ما يك چيزى بدهند، اسلحه مىدهند كه پايگاه درست كنند در ايران. هم نفت را مىخورند، هم پايگاه درست مىكنند براى خودشان! اين مردم ايران صدايشان از بچه تا بزرگ بلند است كه آقا، مرگ بر اين جور حكومتى كه پدر ما را درآورد. اينها فرياد دارند مىزنند كه ما آقا آزادى مىخواهيم. پنجاه سال هيچ چيز ما آزاد نبود: نه مطبوعاتمان آزاد بود، نه خطباى ما آزاد بودند، نه علماى ما آزاد بودند، نه دانشگاه ما دانشگاه بود، هيچ چيز نبود. ما آزادى مىخواهيم؛ استقلال ما مىخواهيم. ما همه چيزمان نبايد بند ديگران و انگل باشد. ما بايد مستقل، خودمان اداره كنيم مملكت خودمان را. اينها دادشان براى اين است كه آزادى به دست بياورند.
فكاهيات كارتر!
آقاى كارتر- ديروز در روزنامه من خواندم، پيشتر هم بود اين- آقاى كارتر مىگويند كه يك «دموكراسى تند» شاه داده است به مردم! دموكراسى تند داده است كه مردم اين قدر داد مىزنند؛ يعنى يك آزادى تندى داده كه مردم نمىتوانند تحمل اين آزادى را بكنند! اينكه مىگويد ... در روزنامه ديروز، يا اطلاعات، يا كيهان بود همين منشأ است از براى اينكه مردم دارند با او مخالفت مىكنند. مخالفت چپ و راست با او براى همين معناست كه او يك آزادى تندى به مردم داده! اين همه مردم مىگويند: آزادى به ما بده؛ منطقشان اين است كه بابا آزادى به ما نده! اين قدر آزادى كه بده! اين آزادى كه آقا داده ما