صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٥ - همه تكليف داريم
آقايان بتوانند بنشينند! بايد اين طورى بايستند [خنده امام]! اين تبليغات است آقا؛ مىخواهند اين طورى جدا كنند مردم [را] از دين؛ ولى حالا ديگر ايران اين حرفها را گوش نمىدهند. اين حرفها مرده است ديگر؛ روشن شدهاند مردم، مطلع شدهاند مردم بر حيلهها، ديگر به اين حرفها گوش نمىدهند؛ و بايد برود اين آدم؛ هيچ چاره ندارد. اگر بخواهيد ايران اصلاح بشود، با بودن محمد رضا در آنجا و اين سلسله خبيثه پهلوى، اين ايران اصلاح شدنى نيست. بايد اين برود تا ايران اصلاح بشود. دنبال او بايد دست امريكا، انگلستان، عرض مىكنم كه شوروى؛ اين سه ابرقدرت، بايد دستشان قطع بشود از ايران، و ايرانْ مستقل براى خودش باشد تا اصلاح بشود. ما دنبال اين معنى هستيم ان شاء اللَّه.
همه تكليف داريم
حالا ببينيم تكليف شما كه اينجا نشستيد، چيست؟- من خسته شدم كه نمىتوانم ديگر ادامه بدهم- تكليف ماها چيست؟ برادرهاى ما در ايران دارند تكاليفشان را عمل مىكنند؛ يعنى الآن هم كه ما اينجا نشستيم، شما خاطر جمع باشيد در قم يا در جاى ديگر يك صدايى هست. در تهران، در نمىدانم زنجان، هر جا برويد، يك مطلبى هست، يك نهضتى هست، يك فريادى هست، يك كتك خوردنى هست، يك عرض مىكنم، قتل و غارتى هست؛ آنها مشغول هستند الآن، ما و شما در اينجا مواجه با آن جهتْ مع الأسف نيستيم؛ اما شما هر كدامتان مىتوانيد تبليغ كنيد در همين خارج. هر كدام اهلِ عرض مىكنم كه مدارس هستيد، دانشگاهها هستيد، دَه نفر آدمى كه آنجا ايستاده از اين خارجيها؛ برويد سراغشان، بگوييد كه ايران وضعش اين طور است؛ دارند اين كار را مىكنند، اين سران ممالك دارند اين طور ظلم به ما مىكنند، اين شاه دارد اين طور ظلم مىكند، اين طور مردم را مىكشد؛ مردم حقشان اين است، اين را مىخواهند؛ مردم وحشى نيستند. اين مردكه [١] دارد مىگويد اين مملكت ما مردمش حالا قابل نيستند كه آزادى به آنها داديم! او مىگويد «قابل آزادى نيستند»، كارتر مىگويد كه «آن قدر آزادى
[١] شاه.