صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٨٧ - اساس سلطنت پهلوى غير قانونى است
قدرتى نداشت؛ اگر هم يكى دوتا همچو قدرتى داشتند، يكى دوتايى بودند كه اثرى نداشت، كارى ازش نمىآمد؛ مجلسى كه در زمان رضا شاه براى تغيير مواد قانون اساسى، در زمان رضا شاه تأسيس كردند، مجلسى بود كه ملت باهاش مخالف بود؛ نه اينكه خبر نداشت، مخالف بود ملت! لكن جرأت اظهار مخالفت نداشت اما هيچ كس هم نمىرفت رأى بدهد. مردم سرِ جاى خودشان بودند، مردم مشغول كار خودشان بودند، جرأت نمىكردند حرف بزنند. آن مجلسى كه تأسيس شد براى اينكه مواد قانون اساسى را تغيير بدهند و سلسله قاجار را منقرض كنند و سلسله پهلوى را منصوب كنند به مجلس مبعوثان [١]، وكلاى آن وكلاى ملت نبودند! اين را همه مىدانند. خود رضا خان هم مىداند الآن توى قبر، مىداند اين را كه وكيل نبودهاند! پسرش هم مىداند! اين وكلا كه اطلاعات دارند ديگر، مثل ما توده مردم نيستند كه اطلاعاتشان كم باشد، اينها هم همه مىدانند خودشان كه اصل اساس سلطنت پهلوى بر خلاف قانون است اصلًا؛ مخالف قانون اساسى. اگر او مخالف قانون اساسى بود، سلطنت پهلوى مخالف قانون اساسى بود، سلطنت پسرش هم مخالف قانون اساسى است، براى اينكه همان است مسأله؛ وقتى سلطنت ايشان مخالف قانون اساسى است، [همچنين] تعيين وكيل، و لو وكيل را مردم تعيين كنند. لكن قانون اساسى مىگويد بايد شاه فرمان بدهد، ما شاه نداريم كه فرمان بدهد؛ شاه نداشتند مردم؛ اين، شاه نبود هيچ؛ شاهى كه خلاف قانون اساسى است شاه نيست. اين وكلا مىدانند به اينكه اين سلسله از سلاطين- به اصطلاح- بر خلاف قانون اساسى روى كار آمدهاند، و دنبالهاش هر كارى كه اينها انجام بدهند خلاف قانون اساسى است. اين با اصطلاح خودشان من دارم حرف مىزنم؛ با منطق خود آنها من دارم حرف مىزنم، كه قانون اساسى را خوب، به آن اعتنا دارند؛ روى همين مسئله قانون اساسى و مواد قانون اساسى، اينها وكيل ملت از اول، از زمان رضا شاه تا حالا ما وكيل ملت نداشتيم! مردم بيخبر بودند؛ يا اگر خبر داشتند نمىتوانستند وكيل تعيين كنند؛ نبود.
[١] اشاره به مجلس مؤسسان.