صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٥ - پهلوى، سلسله سرنيزه و زور
قانون اساسى رفتار مىكنم» فرضاً كه راست بگويد- راست كه نمىگويد، لكن فرضاً كه راست بگويد- يك كسى كه اين همه جنايت كرده و اين همه كشتار از مردم كرده، حالا مىگويد «توبه كردم» مگر مىپذيرند از تو؟ كسى كه امر مىكند به كشتن غير و لو خودش نكشد، امر مىكند به كشتن غير، يك نفر، به كشتن يك نفر، اين در اسلام محكوم به حبس ابد است. كسى كه امر كرده است ملتى را فوج فوج كشتهاند، حالا مىگويد كه من همين سلطنت مىكنم و حكومت نمىكنم!! تو غلط مىكنى سلطنت مىكنى! سلطنت مال آن است كه قانونى باشد سلطنتش؛ آن وقت مطابق قانون اساسى سلطنت بكند و حكومت نكند.
پهلوى، سلسله سرنيزه و زور
ما همه اطلاع داريم كه اصلًا روى قوانين نيست سلطنت پهلوى. و سلسله پهلوى، اوّلى كه رضا شاه آمد به ايران و كودتا كرد، اولش به شكل يك صاحب منصب بود و بعد وزير جنگ شد و بعدش حكومت موقت شد و با سرنيزه تمام اينها شد. ملت ايران، ابتداءً ملتفت نبودند كه اين چه آدمى است، صحبتى نمىكردند، لكن بعد كم كم آن روى واقعيش را نشان داد كه يك آدمى است كه از هيچ چيز نمىگذرد. تمام حيثيات ايران را از دست داد اين آدم، و با زور، با سرنيزه، مجلس درست كرد. اين مجلسى كه او درست كرد؛ براى اينكه خلع قاجاريه را بكند و خودش به سلطنت برسد، يك مجلسى نبود كه به مردم ارتباط داشته باشد. مردم اطلاعى از آن نداشتند، كارى به آن نداشتند. و ليكن خود آنها، خود سرنيزه مجلس درست كرد! با سرنيزه اينهايى كه در مجلس بودند براى او رأى دادند. همهاش قضيه رأى بود! اين موادى كه از قانون اساسى برداشتند و جايش يك مواد ديگر گذاشتند؛ يعنى سلطنت قاجاريه را گفتند «نه» و سلطنت اينها را گفتند «آره» اين همهاش روى سرنيزه بود، قانونى نبود اينها. اصلًا اين موادى كه الآن هست از مواد قانون اساسى نيست؛ قانون اساسى اين مواد را نداشت. اين با سرنيزه [آمد] مردم هم هيچ اطلاعى نداشتند. بر خلاف ميل يك ملت، با سرنيزه، ايشان آمد سر كار؛ بر خلاف قانون اساسى. سلطنت بعد از او منتقل شد به پسرش، و خود پسرش هم گفت كه «من را متفقين